
نامه يك همكار به آقايان روساي قواي مقننه و مجريه
آقايان احمدي نژاد و حداد عادل
شايد احساس حق كردن براي احقاق حق خود به زعم بعضي قدرت طلبان'خلاف نظام بوده و باعث سوء استفاده دشمن از نظام و انقلاب شود در صورتي كه با اطمينان كامل مي دانم كه نظام و انقلاب آن قدر قدرتمند بوده وهست كه كارهاي ما فرهنگيان هيچ خللي ايجاد نمي كند بلكه اين قدرت طلبان چند صباحي با سوء استفاده از نظام و قدرت كاذب خود ' مردان حق طلب و حق خواه را تحت فشارهاي روحي 'رواني 'و ترس از دشمنان انقلاب و نظام قرار داده ولي اي قدرت طلبان امنيتي اطلاعاتي بدانيد بااين فشار ها( به گفته طرفداران پيوستگي انقلاب قدرتمند و نظام) نظام را از انقلاب دور كرده و بالاجبار حق طلبان را تحت فشار و پيگرد قرار مي دهيد تا شايد شما قدرت طلبان اطلاعاتي امنيتي چند صباحي بيشتر بر نظام و انقلاب تكيه زده ولي بدانيد اين خوشحالي كوتاه مدت است(همه مي دانند جنگ قدرت است نه حفاظت از نظام) چگونه شما آقايان با قدرت امنيتي واطلاعاتي خود بر نمايندگان سست فشار آورده و به عنوان اينكه انقلاب در خطر است (خدا را شاهد مي گيرم كه شما در خطر هستيد نه انقلاب و نظام)آنها را مجبور به تائيد يك نفر( كه بسيار ضعيف النفس بوده و فقط مثل اكثر وزيران ديگر قول داده ولي تا حال هيچ كاري نكرده اند) كه اين عمل شما بر خلاف حق و عدالت مي باشد'مي كنيد ويا با نمايندگان همراه خود چند صباحي احساس قدرت كرده ولي ملت ايران نشان داده كساني كه فقط به فكر قدرت جناحي و حزبي هستند عمر كوتاهي دارند به شما آقايان بايد به گويم جاي من در وزارت اطلاعات شما' نه انقلاب و نظام'روي صندلي بازجويي نبود به دليل اينكه دنبال پيوستگي انقلاب نظام و احقاق حق خود بوده و هستم بلكه جاي تك تك شماها و همراهانتان بودكه بازجويي پس داده و جوابگوي حرف ها و قول هايي كه براي بدست آوردن قدرت زديد و داديد ولي تاكنون هيچكدام را انجام نداده و اگر كسي بر خلاف شما حرفي زد يا حركتي انجام داد سريعا بر چسب سياسي بودن و از خط قرمز عبور كردن مي زنيد و بهانه در خطر بودن انقلاب و نظام را مطرح مي كنيدو با اين حربه احساس قدرت و طلب كاري از انقلاب و نظام را در خود حس مي كنيد
من به عنوان يك جانباز و رزمنده كه هميشه خود را بدهكار انقلاب و نظام مي دانم فقط به خاطر نظام و انقلاب نه شخص شماها درسازمان اطلاعات شماآقايان تا حدي كوتاه آمده ولي خدا را شاهد مي گيرم كه همين نظام و انقلاب آن قدر قوي و قدرتمند است كه شما قدرتمداران را به زير خواهد كشيد و روزي را ميبينم كه بايد بيشترين بازجويي ها را به ملت مسلمان و انقلابي ايران پس دهيد.نجف آبادي دبير ناحيه 6 مشهد مقدس
رونوشت
مقام معظم رهبري
وزارت اطلاعات
دبير خانه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي خراسان رضوي
مجمع تشخيص مصلحت نظام
وزارت آموزش و پرورش
دادستان كل كشور
عطف به نامه هاي ارسال شده در تاريخ هاي
14/apr/2007
12/APR/2007
12/APR/2007
9/FEB/2007
![]()
اللهم عجل لوليك الفرج![]()


وثيقه يك ميليارد ريالي براي يك معلم !!!
محمد خاکساري که در روز ۲۶ خرداد ۸۶ طي يک احضاريه به معاونت امنيتي دادگاه انقلاب فرا خوانده شده بود، پس از مراجعهي امروز( ۲۹/ خرداد ) از طرف آن معاونت محکوم به قرار وثيقهي يک ميليارد ريالي شد.
محمد گفت: روز شنبه دوم تيرماه ملزم هستم که اين وثيقه را به دادگاه تحويل دهم در غير اين صورت راهي زندان اوين خواهم شد.
مدير مسئول هفته نامهي قلم معلم افزود: من که همهي زندگيام صد ميليون تومان نمي شود، اکنون ماندهام که اين وثيقه را از کجا فراهم کنم!!!

برنامه هاي رسول بداقي در صورت صدور حكم ظالمانه
به نام خداوند جان وخرد کزين برترانديشه برنگذرد.
اينجانب رسول بداقي عضو هيات مديرهي کانون صنفي معلمان ايران در پي فراخوان تازهي هيات بدوي سازمان آموزش و پرورش شهرستانهاي تهران، در صورت صدور هرگونه حکم ظالمانهاي از طرف وزارت آموزش و پرورش يا هر ارگان و نهاد ديگر، دفاع از حقوق خود و خانوادهام را واجب دانسته و به رغم ميل باطني برنامههايم را به شرح زير به آگاهي همگان مي رسانم.
1- اعلام شمارهي حساب بانکي براي جلب کمکهاي افراد و سازمان هاي نيکوکار در ايران و سراسر جهان.
2- رساندن خبر مظلوميت خود وخانوادهام به همه ي انسانهاي آزادهي دنيا به وسيلهي رسانههاي داخلي و خارجي.
3- پخش حکم صادره از راههاي گوناگون مانند، سايتها، راديوها و پخش مستقيم حکم به دست همکاران، همشهريها، هموطنان و انسانهاي آزاهي جهان.
4- دادخواهي از هر مرجعي که تشخيص بدهم، در راستاي رساندن بنده به حقوقم توانايي دارد.
5-اشتغال به هر گونه کاري که در برگيرندهي درآمدي براي زن و فرزندانم باشد.
و گناه اقدامات پيش بيني نشدهي خود را متوجه کساني خواهم دانست، که حکم ناحق صادر مي نمايند.
رسول بداقي با هماهنگي 4 نفر اعضاي خانواده
ازهمهي انسانهاي نيکو کارخواهش مي کنم، در گسترش اين آگهي کوشش کنند.

احضاريه محمد خاكساري صاحب امتياز هفته نامهي قلم معلم
آقاي محمد خاکساري مدير مسئول و صاحب امتياز هفته نامهي قلم معلم برابر احضاريهي شمارهي ۸۶/۳۷۱/۸۴/ ط / د مورخهي 21/3/86 به معاونت امنيتي دادگاه انقلاب تهران واقع در خيابان شريعتي نبش خيابان معلم فراخوانده شد، اين احضاريه که در تاريخ ۲۶/ خرداد توسط ماموران امنيتي دادگاه به منزل ايشان تحويل داده شد، خاکساري را موظف کرده است که۵ روز پس از رويت احضاريه خود را به آن معاونت محترم معرفي نمايد. اما آقاي خاکساري عضو هيات بازرسان کانون صنفي معلمان تهران ميگويد:
" اينجانب يک روز پيش از موعد مقرر خود را معرفي خواهم کرد."
![]()
اللهم عجل لوليك الفرج![]()

|
عضو هيأت رئيسه مجلس: در مورد بارمالي لايحه نظام هماهنگ منتظر نظر رئيس جمهور هستيم . | |||||||
| |||||||

وعده هاي سر خرمن و افاضات آقاي وزير!
يكي از وعده هايي كه محمود فرشيدي هنگام اخذ راي به مجلس داد، تاسيس روزنامه و خبرگزاري
فرهنگيان بود. اما آيا آموزش و پرورش ايران مي تواند روزنامهاي مستقل داشته باشد. روزنامه و نشريه قديمي ترين وسيله ي جديد ارتباطي است. - دود، صداي طبل وشيپور وسايل قديمي ارتباط است - حدود 400 سال از چاپ نخستين نشريات در جهان و180 سال از چاپ اولين روزنامه در ايران ميگذرد. در ايران امروز چندهزار روزنامه و نشريه سراسري و محلي چاپ ميشود اما آموزش و پرورش با بيش از يك ميليون فرهنگي نميتواند روزنامهاي چاپ كند. به گمان من اولين موضوع آن است كه بسياري از مسئولين به نشريهاي ميانديشند كه سخنان و اقدامات آنها را به اطلاع عموم برساند در حالي كه در يك نشريهي واقعي جاي گوينده و شنونده عوض ميشود و مسئولين در معرض نقد و پاسخگويي قرار ميگيرند. البته مشكل از اين يا آن وزير نيست بلكه ساختار آموزش وپرورش و متمركز بودن تصميمگيري باعث شده اگر مدرسهاي در چهارمحال بختياري آتش بگيرد و يا شخصي در خراسان جنوبي به اردو برود و دچار حادثه شود نگاهها به سمت وزير نشانه برود. اين ساختار پيچيده به جاي فرهنگي بودن امنيتي است و توان هر فعاليتي را از مسئولين و فرهنگيان گرفته است. به بخشي از اين ساختار اشاره مي كنم :
بخشنامهاي به مدارس ارسال مي شود كه چاپ و تكثير هر نوع نشريه، جزوه، بروشور واطلاعيهاي در مدارس ممنوع است مگر آنكه از ادارهي آموزش وپرورش مجوزهاي لازم اخذ شود .تصور كنيد در مدرسهاي متوسطه كه بيست تا سي نفر دبير با مدارك كارشناسي و كارشناسي ارشد مشغول به كار هستند پرينت گرفتن اطلاعيهاي با مضمون تبريك سال وحدت ملي و انسجام اسلامي نياز به مجوز گرفتن از اداره دارد اين در حالي است كه دانش افراد تاييدكننده حداكثر به ميزان مسئولان مدرسه است وتجربه و ارتباط آنها با دانشآموز كمتر.نشريات مدارس قبل از تكثير به اداره ميرود تا بررسي شود اين در حالي است كه هيچ قانوني براي بايدها و نبايدها وجود ندارد و آنها براي آنكه اظهار وجودي كرده باشند مواردي را پيدا و براي اصلاح اعلام مي كنند .
خريد و فروش و مشترك شدن هر نشريهاي به جز نشريات رشد در آموزش و پرورش ممنوع است .
چند سال قبل كلاس چهارم ابتدايي تدريس مي كردم. روخواني و انشاي دانشآموزان ضعيف بود. به دليل گران بودن نسبي كتاب تعدادي مجله ي كيهان بچهها خريدم. و با همان قيمت به دانش آموزان كلاس فروختم . در ساعات فارسي و انشا راجع به داستان ها و شعرهاي مجله بحث ميكرديم . بعد از يكي دو بار تكرار اين خريد و فروش نامه اي از اداره آمد بايد به آنجا ميرفتم . مسئول محترم مطالب بخشنامه ي ممنوعيت را يادآور شد . من دليل پرسيدم . گفت بخشنامه كشوري است و ما هم موظفيم اجرا كنيم . البته اين بحث موضوع يك كلاس و يك مدرسه نيست تا كنون بارها مسئولان نشريات كودك و نوجوان از آموزش و پرورش خواسته اند تا اجازه دهند نشرياتي مانند كيهانبچه ها، سروش كودكان و پوپك در مدارس توزيع شود اما پاسخ مثبتي دريافت نكردهاند. متاسفانه در مدارس ما براي فروختن كيك و پفك و بستني و ساندويج نيازي به مجوز نيست اما فروختن نشريه ممنوع است. جالب است استدلال آنها اين است مسائل فرهنگي حساس است. روزگار عجيبي است مسئول يك دبيرستان حق مشترك شدن يك مجلهي ورزشي، هنري يا سياسي مثل دنياي ورزش يا طنز و كاريكاتور يا روزنامهي اطلاعات و كيهان را ندارد و بايد به دانش آموزاني خوراك فرهنگي بدهد كه با اينترنت و ماهواره از آخرين تحولات جهاني آگاه است. مبارزهي سختي است جنگ بين شمشيرهاي عهد صفوي با سلاحهاي ليزري.
مديران مدارس حق هيچ گونه مصاحبه و ارائه ي گزارشي ندارند .
چندي پيش در مدرسه اي روستا شاهد آن بودم كه رابط اداره بهداشت از مدير مدرسه پرسيد تعداد دانش آموزان دبستان شما چند نفر است ؟ مدير مدرسه مدرك كارشناسي و حدود 10 سال سابقه دارد. روستا هم كوچك است و مدير به خوبي رابط بهداشت را هم مي شناسد. تعداد دانش آموزان يك مدرسه هم اطلاعات محرمانهاي نيست اما مدير مدرسه از او مي پرسد آيا نامه يا مجوزي داري؟ و بعد اين رابط نامهاي به اداره آموزش و پرورش مي نويسد خودش را به شهر مي رساند از هفت خوان اداره ميگذرد تا امضا و پاراف و وارد دفتر شود تا بتواند بنويسد در اين مدرسه چند آدميزاد درس مي خواند. مدير مدرسه، رابط بهداشت و اهالي اداره ميدانند كار مسخرهايست اما مجبورند از عقل خود فاكتور بگيرند و تابع مقررات شوند. و يا تصور كنيد نشريه اي كه با شمارگان 100 نسخه در روستايي تكتير و توزيع ميشود بنا دارد با مدير مدرسه مصاحبه كند. سوالها و پاسخ ها بايد به ادارهي آموزش و پرورش برود تاييد شود و در اختيار نشريه قرار بگيرد. اين در حالي است فردي كه در اداره مصاحبه را بررسي مي كند ممكن است هرگز به آن روستا نرفته نام آن نشريه را نشنيده و هيچ معيار و مبنايي هم در اختيار نداشته باشد .
حالا با اين اجزاي معيوب، وزير و