تبليغاتX
صداي معلمان كوير سربداران
وبلاگ اطلاع رساني اخبار صنفي آموزش و پرورش

باز هم تجمع بازنشسته‌هاي كرمانشاه

معلمان بازنشسته‌ي کرمانشاه روز دوشنبه 27/3/87 مقابل سازمان آموزش و پرورش دست به تجمع زدند. در اين تجمع اعتراض‌آميز شکايت نامه جمعي از بازنشستگان کرمانشاهي عليه وزارت آموزش و پرورش به ديوان عدالت اداري قرائت گرديد.

اميري رئيس سازمان آموزش و پرورش کرمانشاه همچون هميشه با وعده‌هاي سر خرمن خود گفتند: "شايد در تيرماه پاداش بازنشستگان بطور نقدي پرداخت شود. از طرفي وزير بي کفايت و دروغگوي آموزش و پرورش هر روز يک وعده در رسانه‌ها اعلام مي‌کند. بازنشستگان در تعجب‌اند که وعده‌هاي دروغين آقايان کي به واقعيت مبدل خواهد شد؟

تجمع بعدي روز دوشنبه 3/4/87 مقابل سازمان آموزش و پرورش کرمانشاه خواهد بود.

 

 

نامه‌ي سرگشاده به کانون معلمان ايران (تهران)

 

اوضاع درهم ريختهي کانون معلمان ايران ( تهران) و وضعيت معيشتي  معلمان، هر فرهنگي آگاه و مسئول  را وادار به اتخاذ موضع عليه شرايط موجود مي کند.

آنچه اهميت و ضرورت تشکل يا بيمعلمان را بيش از پيش مشخص مينمايد، نقش تشکل در دستيابي اهداف معيشتي و مدني معلمان است. در مدت چند سال اخير با فشار زياده از حد نهادهاي قدرت بر پيکرهي اتحاديهها و سنديکاها تلاشهاي اجتماعي و قانوني را براي پيگيري مطالبات دشوارتر نموده است. اما اين فشارهاي رو به تزايد بر عکس طبقات مختلف اجتماعي را با صرف هزينههاي بيشتر درگير تلاش نموده است. آنچه از اهميت ويژه برخوردار است، نقد عملکرد و فراز و فرود تلاشهاي صنفي کانونهاي معلمان در جهت جلوگيري از انحراف و کم کاريهاي تشکلها است. چرا که معلمان کشور پيروان بيخرد کانونها  نبوده و فقط زماني با آنها همراه بودهاند که گامي موثر را در جهت آگاهي بخشي و رهبري اعتراضات براي نيل به هدف برداشته باشند.  در يکسال اخير کانون تهران با سکوت و تزلزل در برابر خواستهاي قانوني فرهنگيان سئوالهاي بسياري را در ذهن معلمان کشور ايجاد نموده است. در اين دوران بسيار حساس از حيات تشکلها هيچ چيز از چشمان تيز بين جامعه و معلمان پنهان نميماند و تا گرفتن پاسخ در خور نقدها ادامه خواهد يافت.

1- سال گذشته بعد از روز معلم در ارديبهشت و پس از شروع موج سرکوب فعالين صنفي و با دادن احکام زيادي از قبيل انفصال دائم، تبعيد و حبس هاي تعليقي و... با سکوت در برابر احکام ناروا حتي از صدور يک بيانيه نيز خودداري شد. و در 13 مهر نيز با صدور يک بيانيه استرليزه خندهي تلخي را بر لبان معلمان نهاد.

2- با نزديک شد ن به سازمان معلمان و ائتلاف با آنها  که همواره بر خلاف کانونها عمل نموده و هنگامي که دوستانشان بر سرير قدرت بودند کانون را بي رحمانه نقد مي کردند و معطوف بودن آنها به قدرت، همهي معلمان کشور را انگشت به دهان کرد.

3- صدور بيانيه در روز 12 ارديبهشت امسال نيز اولا ً با برخورد طيف موسوم به صنفي و تکذيب آن و ثانيا نوع فراخوان آن يعني تجمع در گورستان با مردگان به جاي مدارس و ادارات براي بزرگداشت ياد خانعلي  به نفع زند گان، براي جبران مافات نيز چنگي به دل نزد.

4- شروع و ادامهي جنگ لفظي و انتشار فحشنامههاي مختلف لطمات جبران ناپذيري را به حرکت معلمان وارد نمود و هر روزه اتوريتهي کانون را در ميان معلمان کمتر و کمتر مي کند. و خستگي زيادي را در چهرهي معلمان آشکارتر کرده است. البته دوستان هنوز تفاوت سنديکا و حزب را در نيافتهاند. چون سنديکا ظرف بزرگي است که از اکثريت افراد گروهي يا طبقهاي با بينشهاي سياسي مختلف تشکيل شده ولي براي دفاع از حقوق اعضاي خود موضع مشترک اتخاذ مي کند. در نتيجه انشعاب مفهومي ندارد. پس آنچه جريان دارد، کوچک سازي تشکل و سر در گمي فرهنگيان است که نظرات صادقانهي بعضي از شخصيتهاي کانون را بيثمر مي کند.

دوستان گرامي:

شما خواسته يا ناخواسته در يکسال گذشته بنا به دلايل فوق گسستي را در حرکت فرهنگيان باعث شدهايد. در روزهايي که لايحه خدمات کشوري که حاصل چندين سال مبارزهي کانونهاي سراسر کشور بود با بياعتنايي و تحقير حذف ميشود و روند تغيير پي در پي وزير آموزش و پرورش دردهاي لاينحل مانند مشکلات معيشتي معلمان، مسکن، نظام آموزشي، نگرشهاي کمي، کتب درسي، شرايط فيزيکي کلاس، مديريت غير علمي و افت تحصيلي، مدارس طبقاتي و اخيرا طرح کوچک سازي دستگاه آموزش و پرورش را حادتر نموده است، دعواي لفظي شما و تجزيه کانون تهران تا کي بايد ادامه داشته باشد؟!؟!؟ حضور نمايندهي معلمان ايران در اجلاس جهاني معلمان جهان دستاورد بزرگي بود که آسان به دست نيامد. اما اين فرصت تاريخي قرباني کم توجهي شما ميشود. امروز فقط خويشتن داري اعضاي کانون ميتواند افقي را به آينده بگشايد. اگر بيم آن ميرود که معلمان مورد سوءاستفاده قرار گيرند بايد به عرض برسانم که معلمان آگاهتر از آنند که سکوت کنند. (يادآوري تجربهي انتخابات درسي بزرگ و آموختني است.) هنگامي که فرزاد کما نگر منتظر اجراي حکم اعدام است و چهار نفر ديگر از کردستان به دادگاه انقلاب احضار شدهاند، بي توجهي و جنگهاي زر گري شرمي بزرگ بر پيشاني ما بر جاي خواهد گذاشت. چرا که بعد از مرگ فرزاد سياه پوشيدن شما زخم عميق معلمان ايران را التيام نخواهد داد. پس علاج فقط همبستگي است.

کاوه کردستاني

خرداد87 

سوگندنامه اعضاي كانون

ميراکبر: اگر آقايان صدق عاطفه داشته باشند، و به گفته‌ها و پيمان خود پايبند باشند، ما هيچ دشمني با اين گروه نداريم، و بر مواضع خودمان پايبند هستيم، و کانون را فقط و فقط صنفي مي‌خواهيم. کار سياسي ممنوع، سياست‌بازي ممنوع، ما بايد کاري کنيم که مشکلي از مشکلات معلمان و آموزش و پرورش را حل کنيم، و با کسي هم دعواي سياسي نداريم.

محمود دهقان آزاد و رسول بداقي: تا اينجاي کار ما به احترام شوراي مرکزي و به احترام  همکاران اصفهاني که ميزبان شايسته‌اي بودند، يک گام به سوي همبستگي برداشتيم و در کنار آنان حاضر به گرفتن عکس شديم. اين عکس گام نخست به سوي همبستگي بود، اما کار به پايان نرسيده است، ما چشم به راه واکنش آنان مي‌مانيم، آنان اشتباهاتي کرده‌اند، کارهايي که در اين موقعيت حساس  شايسته‌ي گفتن نيست، اما اکنون گام‌هايي که اين دوستان بايد بردارند. پس از اين‌که بپذيرند که اشتباهاتي در کارشان بوده است، مواد زير را به اساسنامه افزوده و سوگندنامه را امضا نمايند. تا همه چيز به نيکي به پايان برسد.

الف) افزودن اصلاحيه ي زير به مادهي 1 اساسنامهي کانون صنفي معلمان ايران:

اعضاي هيات مديره وبازرسان کانون صنفي معلمان ايران حق تصدي پستهاي حکومتي (اعم از قوهي مجريه، قوهي قضائيه و سازمانهاوادارات حکومتي،همچنين حق نامزدي در شوراي شهرونمايندگي مجلس وهيچ پست و مقام سياسي) را ندارند، در صورت تخلف ازاين اصلاحيه متخلف از هيات مديره خود به خود و رسما با صورتجلسهي هيات مديره برکنار ميباشد.

ب) افزودن تبصره ي زير به ماده ي 17 اساسنامه:

دبيرکانون صنفي معلمان ايران بصورت دوره اي توسط اعضاي هيات مديره برگزيده شده، بطوري که کل دورهي تصدي 2سال اعضاميان آنان بخش شده، و اين وظيفه تا پايان دوره بايستي به نوبت با راي اعضاي هيات مديره بر دوش تک تک آنان گذاشته شود. افرادي که دست کم 3جلسه پيوسته و 5جلسه ناپيوسته درنشستهاي هفتگي کانون غايب باشند نميتوانند دبيري کانون را به دوش بگيرند. 

ج) تشکيل کميته ي رايزني وگفتگو:

کانون صنفي معلمان ايران براي کمک گرفتن از سازمانها وافراد توانا براي نزديک نمودن کانون به اهداف خود بايستي دو نفر را زير نام "کميته ي رايزني" مامور رايزني و گفتگو نمايد. 

موضوع و طرف گفتگو، مي تواند از طرف کميته‌ي رايزني و يا اعضاي هيات مديره‌ي پيشنهاد شده وهيات مديره با تصويب آن و تعيين کردن حدود و اختيارات کميته به آنان براي انجام گفتگو و رايزني ماموريت بدهد.

تصميمات گرفته شده ميان کميتهي رايزني وسازمان يا فرد طرف گفتگو بايستي ظرف يک هفته به آگاهي و تصويب هيات مديرهي کانون صنفي معلمان ايران برسد در غير اين صورت رايزني بيارزش مي باشد.

کميتهي رايزني بايستي براي هر ماموريت نظر و تاييديهي هيات مديره را جلب نموده و حکم کتبي ماموريت با مهر کانون و دبير کانون يا نايب رئيس کانون در دست داشته باشد.

د)  امضاي سوگند نامه با دست گذاشتن برروي کتاب آسماني:

من .............................. به مقدساتم و به شرافتم سوگند يادمي کنم، که به بندبند اساسنامهي کانون صنفي معلمان ايران پايبند بوده، آشکارا يا پنهان به آن هيچگونه خيانتي نکنم، و از آبرو و حيثيت مادي و معنوي کانون صنفي معلمان ايران، تهران هيچگونه استفادهي ابزاري براي رسيدن به اهداف شخصي ننمايم.

همچنين سوگند ياد ميکنم، تا هنگامي که عضو رسمي کانون صنفي معلمان ايران هستم، به تکتک اعضاي هيات مديره و همهي کساني که به کانون در رسيدن به اهدافش کمک مي کنند، احترام گذاشته و از آنان تا هنگامي که موضع آنان به حق ميباشد دفاع کنم، و پنهان يا آشکارا به هيچکدام از آنان خيانت نکنم.

 پذيرفتن بي قيد و شرط اين بندها راه را به سوي همدلي و همبستگي براي پيشبرد اهداف کانون اين دو طيف را به هم نزديک خواهد کرد.

 

 

اللهم عجل لوليك الفرج   

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 13:11  توسط معلمان سربدار  | 

29 خرداد سالروز شهادت دكتر علي شريعتي

 

خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه همسر علــی است. ديــــدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنيــن است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم که فاطمه نيست.

نه اينها همه است و اين هــمه فاطمه نيست؛ فاطمه، فاطمه است.

29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علي شريعتي است. به همين مناسبت هر ساله به پاس خدمات ارزنده او به نسل جوان اين کشور آثار و انديشههاي او همچون استاد شهيد مرتضي مطهري مورد نقد و بازخواني مستمر قرار ميگيرد. بي شک او و استاد مطهري دو انديشمند و دو متفکر تأثيرگذار در جامعه ايراني بوده و هستند که انديشههاي آنان مقدمات نظري انقلاب اسلامي ايران را فراهم کرد. مجموعه آثار شريعتي که تاکنون بالغ بر37 اثر رسيده است شامل آثار مختلفي چون، تاريخ، دين، جامعه شناسي، سياست، عرفان، هنر و... است.

در اين ميان او اهتمام ويژهاي به معرفي الگوهاي خاص ديني دارد. شخصيتهايي چون ابوذر، علي(ع)، حسين(ع)، اقبال لاهوري و... کساني هستند که در تاريخ انديشه او به تدريج مشاهده مي شوند. از منظر او معرفي الگوهاي بزرگ در واقع نشان دادن توانمنديها و بستر مساعد تمدني است که توانسته است آنان را در خود پرورش دهد.

او مي‌گويد: «اين يک افتخار بزرگي است که هنوز عليرغم همه علل و عوامل سياسي و استعماري و ارتجاعي و مادي که مانع رشد و پيشرفت شخصيت‌ها و نبوغ‌ها در جامعه اسلامي هست، اسلام چون گذشته، قدرت سازندگي انسان و پرورش دهندگي نبوغ را در خود حفظ کرده.»  (مقدمه « ما و اقبال » / ص 11)

 زندگينامه

دكتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده‌اند... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حكيم، مردي فيلسوف و فقيه بود كه در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل كرده و از شاگردان برگزيده حكيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي‌شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي ( موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده‌اش را از مادرش به وديعه گرفته بود.

علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي كند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع كشور ـ تبعيد رضاشاه و اشغال كشور توسط متفقين ـ  خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده‌اش به مشهد باز مي گردند.

پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيكل اول دبيرستان (كلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد.

در سال 31، اولين بازداشت علي كه در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حكومت و طرفداري همه جانبه او از حكومت ملي بود، واقع  شد. در همين زمان يعني 1331 وي كه در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه كتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي كند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه كاتب پور احمدآباد كرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. كتاب «مكتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است.

در سال 1334 پس از تاسيس دانشكده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشكده شد. در دانشكده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست كه آثاري از اخوان ثالث مانند كتاب ارغنون (1330) و كتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي كه پس از كودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده كه علي شريعتي يكي از اعضا آن جمعيت بود).

آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشكده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي‌گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترك به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي‌شود.

در طول دوران تحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا كرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيك در پاريس سازمان يافته بود كه منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دكتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه كه با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حكم را معوق گذارد.

وي در سال 1963 با درجه دكتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواك دستگير شد.

بازگشت از اروپا

پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راكد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان كارشناس كتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعی و باهنر و دكتر بهشتي كه از مسئولين بررسي كتب ديني بودند، همكاري مي‌كند. ترجمه کتاب «سلمان پاك» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است.

از سال 1345 او به عنوان استاديار رشته تاريخ در دانشكده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسی تدريس او را مي توان به چند بخش تقسيم كرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشكده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي كرد. چاپ كتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دكتر علي شريعتي در دانشكده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد كه دانشكده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني كنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت كه  ارتباط او با دانشجويان را قطع كنند و به كلاسهاي وي كه در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين كشمكشها و دستور شفاهي ساواك به دانشگاه مشهد كلاسهاي درس او، از مهرماه1350، رسماً تعطيل شد.

از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي در مهرماه سال 1352 خود را به ساواك معرفي كرد كه تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني كردند؛ كه نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهم‌ترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران كه مجبور به خانه‌نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري كند.

در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از كشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم كند.

دكتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد 1356 به نحو مشكوك درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او از جمله شهيد دكتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاك سپرده شد. روحش شاد و يادش گرامي باد.

               

                                پدر... مادر...  ما متهميم!

پدر... مادر... نماز تو يک ورزش تکراري است بدون هيچ اثر اخلاقي و اصلاح عملي و حتي نتيجه بهداشتي! که صبح و ظهر و شب انجام مي دهي اما نه معاني الفاظ و ارکانش را مي‌داني و نه فلسفه حقيقي و هدف اساسي‌اش را مي‌فهمي. تمام نتيجه کار تو و آثار نماز تو اين است که پشت تو قوز درآورد و پيشاني صافت پينه بست و فرق من بي نماز با تو نمازگزار فقط اين است که من اين دو علامت تقوي را ندارم!

تو مي گويي: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسي با مخاطبي مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه مي گويد!؟

فقط تمام کوشش‌اش اين باشد که با دقت و وسواس مضجکي الفاظ و حروف را از مخارج اصلي‌اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط مي‌شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهايي مي‌زند و به مخاطبش چه مي‌گويد غلط نمي‌شود!

اگر کسي روزي پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشريفات دقيق و حساس پيش شما بيايد و با حالتي ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاري چيزي را از شما بخواهد و ببينيد که با وسواس عجيبي و خواهش هميشگي خود را تلفظ مي‌کند اما خودش نمي‌فهمد که چه درخواستي از شما دارد چه حالتي به شما دست مي‌دهد؟ شما به او چه مي‌دهيد؟ و وقتي متوجه شديد که اين کار برايش يک عادت شده و يا به عنوان وظيفه يا ترس از شما هم انجام مي دهد ديگر چه مي کنيد؟ گوشتان را پنبه نمي کنيد؟

اگر خدا از آدم خيلي بي شعور و بلکه آدمي که مايه مخصوص ضد شعور دارد بدش بيايد همان رکعت اول اولين نمازش با يک لگد پشت به قبله از درگاه خود بيرونش مي‌اندازد و پرتش مي کند توي بدترين جاهاي جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپايان زبان بسته‌ي نجيب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوي بهشت آخرت در دوزخ دنيا زندگي کند و در لهيب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهايش مي کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خويش در دوار سرسام‌آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند... و در غروب يک عمر حرکت و طي طريق در اين" مذهب دوري" به همان نقطه‌اي رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبيند که چه مي کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه مي‌سازد! و اين است بنده مومن آنچه عفت و تقوي مي گويند.

کجايي پدر مومن من... مادر مقدس من... واي بر شما نمازگزاراني که سخت غافليد و از نماز نيز. در خيالتان  خداي آسمان را نماز مي‌بريد و در عمل بت‌هاي قرن را. خداوندان زمين را... بت‌هايي را که ديگر مجسمه‌هاي ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهيم و سرزمين محمد نيستند...

« دکتر علي شريعتي »

( پدر، مادر، ما متهميم )

گزيده‌اي از سخنان گهربار معلم شهيد

سخن از معلم شهيد دکتر علي شريعتي که هر کدام در خودش هزاران سخن دگر نهفته است:  

1- مسئوليت زاده توانايي نيست، زاده آگاهي است و زاده انسان بودن.

2- دلي که از بي کسي غمگين است، هر کسي را مي تواند تحمل کند.

3- ارزش عميق هر کسي به اندازه حرفهايي است که براي نگفتن دارد.

4- عشق به آزادي مرا همه عمر در خود گداخته است.

5- اگر پياده هم شده است سفر کن، در ماندن مي پوسي.

6- خدا و انسان و عشق، اين است امانتي که بر دوش ما سنگيني مي کند.

7- قدرت نيازمند کسي است که در برابرش رام گردد.

8- مرا کسي نساخت، خدا ساخت. نه آنچنان که کسي مي خواست، که من کس نداشتم.  کسم خدا بود، کس بي کسان.

9- هر کسي را نه بدان گونه که هست احساسش مي کنند، بدان گونه که احساسش مي کنند، هست.

10- استوار ماندن و زير هر باري نرفتن، دين من است.

وصيت‌نامه دكتر علي شريعتي

امروز دوشنبه سيزدهم بهمن ماه پس از يک هفته رنج بيهوده و ديدار چهره‌هاي بيهوده تر و شخصيت‌هاي مدرج، گذرنامه را گرفتم و براي چهارشنبه جا رزرو کردم ...

عازم سفرم و به حکم شرع ،در اين سفر بايد وصيت کنم.

وصيت يک معلم که از هيجده سالگي تا امروز، جز تعليم کاري نکرده و جز رنج چيزي نيندوخته است، چه خواهد بود؟ جز اينکه همه قرض‌هايم را از اشخاص و از بانکها با نهايت سخاوت و بي دريغي « تماما » واگذار مي کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق‌اش و فروش کتابهايم و نوشته‌هايم و آنچه دارم و ندارم، بپردازد...

من مي‌دانستم که به جاي کار در فلسفه و جامعه شناسي و تاريخ اگر آرايش مي‌خواندم يا بانکداري و يا گاوداري، امروز وصيتنامه‌ام به جاي يک انشاي ادبي، شده بود صورتي مبسوط از سهام و املاک و منازل و مغازه‌ها و شرکت‌ها و دم و دستگاهها که تکليفش را بايد معلوم مي کردم و مثل حال « به جاي اقلام » الفاظ رديف نمي کردم...

فرزندم ! تو مي تواني  « هر گونه بودن » را که بخواهي باشي، انتخاب کني. اما آزادي انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب بايد انسان بودن نيز همراه باشد وگرنه ديگر از آزادي و انتخاب سخن گفتن بي‌معني است، که اين کلمات ويژه خداست و انسان و ديگر هيچ کس...

تو هر چه مي خواهي باش، اما آدم باش. اگر پياده هم شده است سفر کن. در ماندن مي پوسي. هجرت کلمه بزرگي در تاريخ «شدن» انسان‌ها و تمدن‌هاست. اروپا را ببين. اما وقتي ايران را ديده باشي، وگرنه کور رفته‌اي، کر باز گشته‌اي...

اما تو، سوسن ساده مهربان احساساتي زيباشناس منظم و دقيق، و تو، ساراي رند عميق عصيانگر مستقل! براي شما هيچ توصيه‌اي ندارم. در برابر اين تند بادي که بر آينده پيش ساخته شما مي وزد، کلمات که تنها امکاناتي است که اکنون در اختيار دارم، چه کاري مي توانند کرد؟...

و اما تو همسرم، چه سفارشي مي توان به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هيچ کس را در زندگي کردن از دست نداده‌اي. نبودن من خلايي در ميان داشتن‌هاي تو پديد نمي‌آورد، و با اين حال که چنان تصويري از روح من در ذهن خود رسم کرده‌اي، وفاي محکم و دوستي استوار و خدشه ناپذيرت به اين چنين مني، نشانه روح پر از صداقت و پاکي و انسانيت توست...

آرزوي ديگرم اين بود که يک سهم آب و زمين از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزينه تحصيل شاگردان ممتاز مدرسه اين ده شود که در سبزوار تحصيلات شان را تا سيکل  يا ديپلم  ادامه دهند...

و خدا را سپاس مي گزارم که عمر را  به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترين «شغل» را در زندگي، مبارزه براي آزادي مردم و نجات ملتم مي‌دانستم  و اگر اين دست نداد بهترين شغل يک آدم خوب، معلمي است و نويسندگي  و من از هيجده سالگي کارم اين هر دو...

و آخرين وصيتم به نسل جواني که وابسته آنم، و از آن ميان به خصوص روشنفکران و از اين ميان بالاخص شاگردانم که هيچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمي توانسته اند به سادگي، مقامات حساس و موفقيت‌هاي سنگين به دست آورند، اما آنچه که در اين معامله از دست مي دهند، بسيار گرانبهاتر از آن چيزي است که بدست مي‌آورند. و ديگر اين سخن لاادري فرنگي که در ماندن من سخت سهيم بوده است که «شرافت مرد همچون بکارت يک زن است. اگر يک بار لکه‌دار شد ديگر هيچ چيز جبرانش را نمي‌تواند.»

« علي شريعتي »

13/11/1348

مرثيه دکتر علي شريعتي به قلم شهيد چمران

اي علي! هميشه فکر مي‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه مي‌خوانم!

اي علي! من آمده‌ام که بر حال زار خود گريه کنم، زيرا تو بزرگتر از آني که به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي!... خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو ني  وجودم را با هنرمندي خود بنوازي و از لابلاي زير و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آواي تنهايي و آواز بيابان و موسيقي آسمان بشنوي. مي‌خواستم که غم‌هاي دلم را بر تو بگشايم و تو «اکسير صفت» غم‌هاي کثيفم را به زيبايي مبدّل کني و سوز و گداز دلم را تسکين بخشي.

مي‌خواستم که پرده‌هاي جديدي از ظلم وستم را که بر شيعيان علي(ع) و حسين(ع) مي‌گذرد، بر تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه‌بازي‌هاي کثيفي را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.

اي علي! تو را وقتي شناختم که کوير تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته و ناگفته خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي‌ديدم و حتي از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاه‌گاهي از غيرطبيعي بودن خود شرم مي‌کردم؛ اما هنگامي ‌که با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو همراز و همنشين شدم.

اي علي! تو مرا به خويشتن آشنا کردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز کردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.

اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبيل» رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم «تل مسعود» در ميان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن «کوير» تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و ازليت و ابديت را متصل مي‌کرد؛ کويري که در آن نداي عدم را مي‌شنيدم، از فشار وجود مي‌آرميدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز مي‌کردم و در دنياي تنهايي به درجه وحدت مي‌رسيدم؛ کويري که گوهر وجود مرا، لخت و عريان، در برابر آفتاب سوزان حقيقت قرار داده، مي‌گداخت و همه ناخالصي‌ها را دود و خاکستر مي‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فداي پروردگار عالم مي‌نمود...

اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم؛ کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان‌هاي سهمگين تاريخ که امواج ظلم و ستم، در درياي بي‌انتهاي محروميت و شکنجه، بر پيکر کشتي شکسته حيات وجود ما مي‌تازد.

اي علي! همراه تو به حج مي‌روم؛ در ميان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو مي‌شوم، اندامم مي‌لرزد و خدا را از دريچه چشم تو مي‌بينم و همراه روح بلند تو به پرواز در مي‌آيم و با خدا به درجه وحدت مي‌رسم.

اي علي! همراه تو به قلب تاريخ فرو مي‌روم، راه و رسم عشق بازي را مي‌آموزم و به علي بزرگ آن‌قدر عشق مي‌ورزم که از سر تا به پا مي‌سوزم...

اي علي! همراه تو به ديدار اتاق کوچک فاطمه مي‌روم؛ اتاقي که با همه کوچکي‌اش، از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است؛ اتاقي که يک در به مسجدالنبي دارد و پيغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکي که علي(ع)، فاطمه(س)، زينب(س)، حسن(ع) و حسين(ع) را يک‌جا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکي که مظهر عشق، فداکاري، ايمان، استقامت و شهادت است.

راستي چقدر دل‌انگيز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان مي‌دهي که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌هاي بسيار کوچکش نوازش مي‌دهد و زير بغل او را که بي‌هوش بر زمين افتاده است، مي‌گيرد و بلند مي‌کند!

اي علي! تو «ابوذر غفاري» را به من شناساندي، مبارزات بي‌امانش را عليه ظلم و ستم نشان دادي، شجاعت، صراحت، پاکي و ايمانش را نمودي و اين پيرمرد آهنين‌اراده را چه زيبا تصوير کردي، وقتي که استخوان‌پاره‌اي را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» مي‌کوبد و خون به راه مي‌اندازد! من فرياد ضجه‌آساي ابوذر را از حلقوم تو مي‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را مي‌بينم، در سوز و گداز تو، بيابان سوزان ربذه را مي‌يابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌هاي داغ افتاده، در تنهايي و فقر جان مي‌دهد...

‌اي علي! تو در دنياي معاصر، با شيطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختي، با زر و زور و تزوير درافتادي؛ با تکفير روحاني‌نمايان، با دشمني غرب‌زدگان، با تحريف تاريخ، با خدعه علم، با جادوگري هنر روبه‌رو شدي، همه آنها عليه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ايمان و روح، بر آنها چيره شدي، با تکيه به ايمان به خدا و صبر و تحمل دريا و ايستادگي کوه و برندگي شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزوير» برخاستي و همه را به زانو در آوردي.

اي علي! دينداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفير کوفتند و از هيچ دشمني و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نيز که خود را به دروغ، «روشنفکر» مي‌ناميدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبيدند و اهانت‌ها کردند. رژيم شاه نيز که نمي‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگري تو را مخالف مصالح خود مي‌ديد، تو را به زنجير کشيد و بالاخره... «شهيد» کرد... 

 

اللهم عجل لوليك الفرج  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:30  توسط معلمان سربدار  | 

نياز مبرم مسئولين نظام به شنوايي‌سنجي!

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من      آنچه البته به جايي نرسد فرياد است.

قضيه: يک آقايي که دو سال با مجلس کشور که در راس امور است، ارتباط اساسي و ‏زيربنايي داشته، و از همين طريق اسناد ساخته، اسناد پيدا کرده، اسناد از روزنامه کيهان ‏منتقل کرده به مجلس، عليه قوه قضائيه، افشاگري‌هايي کرده است که قبل از اعلام عمومي ‏آن، همه اين موارد را در مجلس نيز گفته بود، و ضمنا علاوه بر ارتباط ارگانيک با دو قوه ‏اصلي کشور، جزو حاميان رئيس‌جمهور بوده و توسط حزب رئيس جمهور نامزد انتخابات ‏شوراي شهر تهران شده، پس نتيجه مي گيريم که صلاحيت هم داشته است، يک آدمي با همه ‏اين مقدمات و موخرات، رسما، جلوي صدها دانشجو و دوربين، به دعوت طرفداران حکومت، ‏به نفع رئيس جمهور سخنراني کرده و گفته است که امام جمعه تهران، رئيس قوه قضائيه ‏سابق، رئيس مجلس سابق، وزير بازرگاني سابق، مهم ترين معلم ‏اخلاق مسئولين کشور، وزير ‏سابق اطلاعات، معاون فرهنگي بيت رهبري، مديرکل و رئيس در چند جاي مهم، امام جمعه مشهد، ‏چهار عضو شوراي نگهبان در سالهاي مختلف، مهم ترين روحاني دانشمند کشور، رئيس ‏جمهور اسبق و برخي ديگر از مقامات( من نمي دانم، مگر کسي ديگر هم باقي مانده است؟) ‏همه و همه فساد مالي داشتند.‏

عکس قضيه: در بعضي کشورها روحانيون و مقاماتي وجود دارند که از نظر مالي فاسد ‏نيستند.‏

روش اثبات قضيه از طريق مصاحبه غيرتکان دهنده!

ما: آقاي پاليزدار گفته است که آيت‌الله امامي کاشاني داراي پرونده فساد مالي است، آيا آيت‌الله ‏امامي کاشاني داراي پرونده فساد مالي است؟

يک مقام مهم: آقاي پاليزدار هيچ وقت عضو مرکز پژوهشهاي مجلس نبوده است.‏

ما: عضويت ايشان سوال ما نيست، آقاي پاليزدار گفته است که آيت الله يزدي داراي پرونده ‏فساد مالي است، آيا آيت‌الله يزدي داراي پرونده فساد مالي است؟‏

يک مقام مهم: آقاي پاليزدار شش ميليارد تومان بدهکار است و بدهي‌اش را نداده است.‏

ما: بدهي ايشان موضوع سوال ما نيست، ما مي‌خواهيم ببينيم اين که آقاي پاليزدار گفته است ‏که آقاي ناطق نوري داراي پرونده فساد مالي است، آيا آقاي ناطق نوري داراي پرونده فساد ‏مالي است؟

يک مقام مهم: اصولا آقاي پاليزدار اگرچه به پرونده‌ها دسترسي داشته، اما اين دسترسي مجاز ‏نبوده است.‏

ما: مجاز بودن دسترسي ايشان موضوع سوال ما نيست، ما مي خواهيم بدانيم اگر دسترسي ‏ايشان مجاز بود، با توجه به اينکه ايشان گفته است آقاي رفيق دوست داراي پرونده فساد مالي ‏است، آيا آقاي رفيق دوست داراي پرونده فساد مالي است؟

يک مقام مهم: تا آنجا که بررسي کرديم ايشان فقط سه بار به عنوان نماينده صنعتگران به ‏مجلس رفته و از آن تاريخ هرگز عضو هيات تحقيق و تفحص نبوده است.‏

ما: اينکه ايشان عضو هيات مذکور بوده يا نه، مورد سوال ما نيست، لطفا بفرمائيد اظهارات ‏آقاي پاليزدار مبني بر اينکه آيت‌الله خزعلي داراي پرونده فساد مالي است، آيا واقعا آيت‌الله ‏خزعلي داراي پرونده فساد مالي است؟

يک مقام مهم: آقاي محمد دهقان گفته است که ارتباط ميان نمايندگان مجلس و آقاي پاليزدار ‏مدتي وجود داشته و بعدا قطع شده است.‏
ما: خيلي ممنون، ولي سوال ما در مورد قطع رابطه ايشان با مجلس نيست، لطفا بفرمائيد اگر ‏رابطه ايشان هرگز با مجلس وجود نداشت، ادعاي آقاي پاليزدار در مورد اين که آيت‌الله ‏مکارم شيرازي داراي پرونده فساد مالي است درست است يا نه؟‏

يک‌ مقام مهم: آقاي پاليزدار يک کارخانه با وام ايجاد کرد که ورشکست شد و کارخانه اش ‏خوابيده است.

ما: از اطلاعات کارخانه‌اي شما ممنونيم، ولي مي‌خواهيم ببينيم اگر کارخانه ايشان نخوابيده ‏بود، اظهارات آقاي پاليزدار که گفته است آيت‌الله علم‌الهدي داراي پرونده فساد مالي است، ‏درست است يا آيت‌الله علم‌الهدي داراي پرونده فساد مالي نيست؟

يک مقام مهم: آقاي پاليزدار ادعا کرده که در سومين دوره انتخابات شوراها، از طرف حاميان ‏آقاي احمدي نژاد نامزد انتخابات تهران شده، در حالي که ايشان راي نياورد و حاميان رئيس ‏جمهور هر گونه ارتباط با ايشان را تکذيب کردند.‏

ما: اصولا سوال ما اين نيست که آيا ايشان جزو حاميان رئيس جمهور هست يا نه، ما مي ‏خواهيم ببينيم اظهارات آقاي پاليزدار مبني بر اين که آيت الله شرعي داراي پرونده فساد مالي ‏است، صحيح است يا نه؟

يک مقام مهم: طبق اطلاعات موجود رئيس کل دادگستري تهران آقاي پاليزدار را به دليل ‏داشتن شاکي خصوصي و ايجاد تشويش در اذهان عمومي دستگير کرده است.‏

ما: دوست عزيز! اصلا سووال ما در مورد دستگيري ايشان و دليل آن نيست، فقط به ما پاسخ ‏بدهيد اظهارات آقاي پاليزدار که گفته است آيت الله دين پرور داراي پرونده فساد مالي است، ‏صحيح است يا غلط است، جان مادرتان جواب بدهيد.‏

يک مقام مهم: برخي افراد گفته اند که آقاي پاليزدار بخاطر گزارش تحقيق و تفحص از مجلس ‏تقدير نامه دريافت کرده است، در حالي که آقاي حسن کامران گفته است که اصلا از اين ‏خبرها نبود و ايشان هيچ ارتباطي نداشته و به گفته يکي از مسوولان تقدير نامه را هم آقاي ‏حسين رضا زاده گرفته است که اين رضازاده هيچ ربطي به پاليزدار ندارد.‏

ما: دوست عزيز! اصلا هيچ اهميتي ندارد که ايشان تقدير نامه کوفتي را گرفته يا نه، شما فقط ‏بگوئيد که آيا اظهارات آقاي پاليزدار که گفته است حجت الاسلام فلاحيان وزير اسبق اطلاعات ‏داراي پرونده فساد مالي است، درست است، يا نه، لطفا اگر غلط است بگوئيد آقاي فلاحيان ‏پرونده فساد مالي ندارد.‏

يک مقام مهم: البته برخي افراد گفته اند که آقاي پاليزدار دستگير شده با آقاي پاليزدار ‏افشاکننده، دو نفر هستند و يکي از آنها دستگير شده و حتي گفته شده است که ايشان از دوستان ‏آقاي توکلي بود، اما ايشان دوست آقاي توکلي هم نبود.‏
ما: آقاي محترم! اصلا سووال ما اين نيست که آقاي پاليزدار دوست آقاي توکلي بود يا دشمن ‏ايشان، ما فقط مي خواهيم بدانيم اظهارات آقاي پاليزدار که گفته است آيت الله  ‏رفسنجاني داراي پرونده فساد مالي است، درست است يا نه؟ ‏

يک مقام مهم: همانطور که امام جمعه موقت تهران فرمودند هر طرح و نقشه اي عليه دين و ‏نظام اسلامي دليل ندارد، افترا و بهتان مي دهند و موج موقت ايجاد مي کنند و به گفته آيت الله ‏امامي کاشاني، بهتان زننده همدست آمريکاست.‏

ما: خيلي ممنون که فرموديد آقاي پاليزدار احتمالا همدست آمريکاست، اما اين موضوع براي ‏ما مهم نيست، ما مي خواهيم ببينيم اظهارات آقاي پاليزدار مبني بر اينکه آيت الله معزي داراي ‏پرونده فساد مالي است، درست است يا شما وجود اين پرونده را تکذيب مي کنيد؟

يک مقام مهم: وقت شما تمام شد، ما در نظر داريم يک دائره المعارف سي جلدي در مورد ‏زواياي شخصيتي آقاي پاليزدار و کليه جد و آبادش تا بيست نسل قبل تهيه کنيم که بتوانيم ‏بگوئيم ايشان چقدر آدم بدي است.‏

ما: از دائره‌المعارف شما ممنونيم، آيا مي توانيد در يک جمله بگوئيد کليه اظهارات آقاي ‏پاليزدار غلط است و مسوولان کشور فساد مالي ندارند.‏

يک مقام دولتي: البته همانطور که سخنگوي قوه قضائيه گفت، من در مقامي نيستم که در مورد ‏اظهارات آقاي پاليزدار نظري بدهم، ولي هر چقدر بخواهيد حاضرم به او فحش بدهم.‏

ما: خيلي ممنون، آيا نظر ديگري نداريد؟

يک مقام دولتي: من در حال رفتن هستم، ولي اصلا آدمي به اسم پاليزدار وجود ندارد، ايشان ‏نه در مجلس بوده و نه در قوه قضائيه، نه رئيس جمهور را مي شناسد و نه اصلا طبق ‏شناسنامه، پدر ايشان اصلا پسري به اسم عباس ندارد، کلا چنين کسي وجود ندارد، ولي خيلي ‏آدم بدي است. سپاس معلم

 

اللهم عجل لوليك الفرج 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 15:35  توسط معلمان سربدار  | 

عند دموكراسي و حقوق بشر!

آقايان مسئول: آيا ملت شريف ايران(البته در روز انتخابات) كه شماها را انتخاب كرده‌اند، حق هيچ‌گونه انتقادي از شما را ندارند!!!

خبرنامه اميرکبير: علي رغم گذشت ۵ روز از بازداشت بيش از۲۳۰ تن از شهروندان مشهدي در تحصن آرام روز جمعه ۲۴ خرداد ماه در اعتراض به گراني‌ها در بلوار وکيل‌آباد شهر مشهد، هيچ يک از بازداشت شدگان آزاد نشده‌اند و هنوز هيچ خبري از انان در دست نيست.

 به گزارش فعالان حقوق بشري شهر مشهد، تنها ۵ دانشجوي بازداشت شده در تجمع فوق در پي برگزاري تحصن شبانه دانشجويان دختر وپسر در دانشگاه فردوسي شهر مشهد، آزاد گشته‌اند وهيچ خبري از محل بازداشت و وضعيت جسمي ديگر بازداشت شدگان در دست نيست.

تجمع پارک ملت تظاهرات پارک ملت پلیس ضد شورش حمله پلیس به مردم

 تظاهر کنندگان تجمع پارک ملت

يک فعال حقوق بشري شهر مشهد که نخواست نامش فاش شود در اين زمينه گفت: « با توجه به اين امر که تجمع روز جمعه به صورت کاملا مردمي برگزار شده و هيچ تشکل، گروه يا حزبي در اين تجمع شرکت نکردند، هيچ پيگيري سازماندهي شده‌اي در مورد وضعيت بازداشت شدگان در شهر مشهد انجام نشده است.» وي همچنين اضافه کرد: « يکي ديگر از دلايل آزاد نشدن شهروندان، عدم پوشش مناسب خبري اتفاقات فوق در شهر مشهد مي باشد که دست نيروهاي امنيتي را براي هرگونه رفتار غيرقانوني و ادامه بازداشت شهروندان باز گذاشته است.» گفتني است که بر اساس قانون اساسي جمهوري اسلامي شرکت و برگزاري تجمع فوق کاملا قانوني و در مقابل برخوردهاي صورت گرفته با تجمع کنندگان غير قانوني بوده است.

همچنين با توجه به ضرب و شتم شديد و غيرانساني تجمع کنندگان توسط نيروهاي يگان ويژه، امنيتي و لباس شخصي حاضر در محل با استفاده از زنجير، قمه، باتوم و شوک الکتريکي و گزارش شاهدان عيني از مضروب شدن دست کم يک نفر با گلوله و عدم پاسخگويي مسئولان امنيتي، انتظامي و قضايي شهرستان مشهد به خانواده افراد بازداشت شده، نگراني‌هاي زيادي نسبت به وضعيت جاني بازداشت شدگان در بين شهروندان مشهدي و خانواده بازداشت شدگان وجود دارد.

آخرين اخبار غير رسمي از بستري شدن تعدادي از بازداشت شدگان در بيمارستان‌هاي قائم و امام رضا شهر مشهد حکايت دارد.

حال دو تن از مجروحان وخيم گزارش شده است.

همچنين به نقل از شاهدان عيني، در تجمع مشابهي كه روز 24 خردادماه در پارك ملت تهران برگزار شد و با سركوب و ضرب و شتم شديد و بي‌سابقه نيروهاي امنيتي روبرو شد، بيش از 300 تن از شهروندان تهراني بازداشت شدند!    

 

اللهم عجل لوليك الفرج 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 18:32  توسط معلمان سربدار  | 

اتحاد در اردوگاه اعضاي كانون تهران

و پايان اختلافات

جلسهي شوراي مرکزي با حضور اعضاي تهران و شهرستانهاي عضو طي روزهاي پنجشنبه و جمعه ۲۳ و۲۴ خرداد در اصفهان  برگزار گرديد.

در همايش شوراي مرکزي  که با حضور اعضاي رسمي  معرفي شده از سوي کانون تهران و همراهان تشکيل گرديد تقريبا  تمام شهرستانهاي عضو ( به جز سه نفر ) حضور داشتند.

در اين جلسه ضمن طرح مسائل و تصميم گيريهاي کلي دوستان تهران مسائل مربوطه را مطرح نمودند و وحدت بين اعضاي کانون تهران مطرح شد و بحمدالله به نتايج خوبي رسيد. همچنين مسائل مربوط به ارتباط بين کانون صنفي معلمان ايران و اتحاديه بين المللي معلملمان نيز بررسي گرديد و تصميماتي اتخاذ شد. بنا شد پس از اين جلسات ماهانهي شوراي مرکز ي تشکيل گردد و به بررسي موضوعات پرداخته شود.

مهم ترين دستاوردهاي اين جلسه را آقاي باغاني اينچنين مطرح نمود: استراتژي کانونها و شوراي مرکزي به طور کلي مورد بررسي قرار گرفت و بنا شد گفتگو و رايزني و تعامل کانون با دولت و نمايندگان مجلس مورد توجه بيشتري قرار گيرد  و خبر خوب که از  دستاورد هاي مهم اين سفر است پايان خوش اختلاف اعضاي کانون تهران بود که اعضاي دو گروه کانون يکي در ميان دستهاي يکديگر را گرفتند و عکس وحدت گرفته شد و دعاي وحدت خوانديم تا انشاالله با اتحاد فعالانه به حرکت خود ادامه دهيم و بنا شد از اين پس بحثهاي گذشته ديگر پي گرفته نشود

 مسئوليت ei به اصفهان سپرده شد و کماکان آقاي خاکساري به عنوان رابط اصفهان و اتحاد جهاني معلمان فعال خواهند بود. اين جلسه غروب امروز( روز جمعه) خاتمه مييابد. به نقل از کانون معلمان متحد تهران

 

از راست به چپ : آقايان باغاني- بداقي - قشقايي -  بهشتي – خاكساري – خانم دارابي 

سربدار : به اميد روزهای خوش برای اعضای محترم کانون و معلمان ايران زمين

 

دلايل افشاگري!

 

علت اقبال عمومي از افشاگريهاي آقاي پاليزدار چيست؟

مسلما كسي نمي‌تواند منكر فساد در رده هاي بالاي حكومتي شود، آن هم در حالي كه رئيس جمهور شب و ‏روز از وجود مفسدان و مافيا در سطوح بالاي حكومت سخن مي‌گويد و برخي از محافل نزديك به رئوس ‏قدرت لزوم برخورد با "دانه درشتها" و نه "آفتابه دزدها" را يادآوري مي‌كنند.‏

واقعيت اين است كه از سال‌هاي دور تاكنون، در سطوحي از جامعه، بحث سوء استفاده برخي از همين كساني ‏كه عباس پاليزدار آنها را به فساد متهم كرده، مطرح بوده اما صحت و سقم آنها را فقط يك دستگاه قضايي ‏بي‌طرف و مورد اعتماد مي‌تواند تعيين كند.‏

اكنون كه دستگاه قضايي كشور مورد هجوم قرار دارد، بسياري از نيروهاي سياسي در به ‏چالش كشيدن آن احتياط به خرج مي دهند، زيرا تجربه نشان داده كه تغيير و تحولات داخل اين دستگاه بر ‏مبناي نزاع‌هاي سياسي، همواره اوضاع اين نهاد را بدتر از پيش كرده است.‏

در واقع، بيم از آن است كه عده‌اي ضمن متهم كردن دستگاه قضايي به عدم اجراي عدالت، خود بر اين دستگاه ‏مسلط شوند و براي رقيبان سياسي خود اقدام به پرونده سازي آن هم از نوع فساد مالي و اقتصادي كنند. اين در ‏حالي است كه متاسفانه، قوه قضائيه در حال حاضر هم نهادي اجماعي و مورد اعتماد تلقي نمي‌شود، اما اين وضعيت ‏قبل از آنكه ناشي از عملكرد خاص اين دستگاه باشد، به مجموعه نظام سياسي بر مي‌گردد.‏

در حقيقت، همه نظام‌هاي سياسي در معرض فسادند، اما تجربه بشري براي مهار و محدود كردن فساد راه‌هايي كشف كرده كه بدون توجه به ‏آنها، يك نظام سياسي غرق در فساد مي‌شود و از هم مي‌پاشد.‏

به تعدادي از روش هاي مرسوم در جوامع بشري اشاره مي نماييم:

1- عدم مصونيت رهبران جوامع و پاسخگويي آنها در مقابل نهادهاي اجتماعي و يا برآمده از راي مردم، نخستين ‏تدبيري است كه بشر امروز براي مقابله با فساد انديشيده است.‏

در جامعه‌اي كه به هر دليلي افراد صاحب قدرت از تير رس انتقاد عمومي در امان باشند و دستگاههاي ‏اجماعي امكان حسابرسي از دخل و خرج آنان را نداشته باشند، به طور اجتناب ناپذيري فساد رشد مي‌كند و ‏ريشه مي‌دواند.‏

2- امنيت رسانه‌هاي جمعي براي انتقاد و افشاي مفاسد يكي ديگر از راه هاي مهار فساد اقتصادي است. هر چند كه هر چه ‏رسانه‌ها در اين موارد بنويسند، لزوما درست نيست و خود آنها ممكن است به علت ايراد تهمت وافتراء به ‏افراد حقيقي و حقوقي به مجازات برسند، اما فضاي باز رسانه‌اي مهمترين عامل در جهت بازداشتن مسئولان ‏يك كشور از سوء استفاده از موقعيت خود و يا زد وبندهاي پشت پرده به نفع خود است. از اين رو، تا زماني ‏كه يك نظام به آزادي رسانه‌ها به صورت معقول و صحيح خود معتقد نباشد، به شعار مبارزه با فساد ‏او بايد مشكوك شد.‏

3- وجود يك دستگاه قضايي بي‌طرف و غير سياسي كه مورد اعتماد عموم باشد، سومين تدبير بشر براي كنترل ‏فساد است.‏متاسفانه ساختار نظام قضايي كشور، اجازه شكل گيري يك عدليه بي طرف و غير سياسي را نمي‌دهد. هر چند ‏كه برخي از قضات اين دستگاه، شريف و با انصاف‌اند، اما اغلب نه فقط تلاشي براي بي‌طرف نشان دادن خود، نشان نمي‌دهند، بلكه از اين كه خود را ‏هر چه بيشتر به دستگاه قدرت سياسي وابسته و مدافع آنان نشان دهند، به خود مي‌بالند!‏

مسلما در فقدان اين تدابير، فساد به طور طبيعي در سطوح رسمي رشد مي‌كند، اما اينكه كدام شخص به طور ‏خاص فاسد است يا نيست، به ندرت مشخص مي‌شود. به همين علت،بسياري از مردم مسئولان را به فساد متهم ‏مي‌كنند و اگر كسي هر يك از آنان را به فساد خاصي متهم كند، در اظهاراتش كمتر ترديد مي‌كنند.‏

اميدوارم تجربه سخنراني آقاي پاليزدار كه بسياري از مقام‌هاي روحاني و سياسي را در معرض اتهام‌هاي ‏مشخص قرار داده و خواه ناخواه آنان را در جامعه بد نام كرده است، صحت نداشته باشد و اگر خداي ناخواسته صحت دارد، درسي باشد براي مسئولاني كه تصور ‏مي‌كنند با چشم بستن بر تدابير بشري براي مهار فساد، جامعه از آنان تصوير پاك و سالمي خواهد داشت، حال ‏آنكه چنين رفتاري، تر و خشك را با هم مي‌سوزاند. ‏

دلايل و انگيزه‌هاي افشاگري

مشكل كشور ما،‌ فاصله عجيب و غريب ميان پشت و پيش صحنه است. در وجه اظهاري و در مقابل ‏صحنه، نظام ايفاگر مقدس‌ترين نقش‌هاي قابل تصور است. بازيگران ، فرهيخته‌ترين و پاك‌ترين و سروجان ‏باخته‌ترين‌هاي مردم‌اند. مسئوليت‌ها را تنها از سر وظيفه پذيرفته‌اند. آمده‌اند تا بار سنگين تكليف را بپذيرند و تنها ‏به مردم خدمت كنند. همه كس حتي رئيس اداره ثبت احوال يك شهر كوچك نيز، عهده دار امور معنوي و مادي و ‏دنيوي و اخروي مردم است. اگر هم كارگزاران مشكلي دارند،‌ اما در قدسيت و عظمت نظام نبايد شك كرد. ‏فرايندها و مسيرهاي كلي همه در جهت ايفاي بزرگ‌ترين وظايف مقدس قابل تصور است. ‏

اما واقع اين است كه مقدورات غير از اين است. سياست در مقام عمل، به نحوي ديگر اتفاق مي‌افتد. نظام معدلي ‏بيش از معدل مردم ندارد. كارگزاران نيز از همه فرقه‌اي هستند‎ ‎‏ و به هر گناهي ممكن است آلوده باشند همان طور كه مردم ممكن است آلوده باشند. در موقعيت وجود قدرت ‏متمركز، هر كاري از آنها انتظار مي‌رود. نظام سياسي هم از جنس همين جهان آلوده است. تنها راه رهايي از اين وضعيت، عريان شدن نظام سياسي از لباس فاخر و زرباف مقدس مآبي ‏است كه مي‌تواند بر رفتار مخرب و مردم فريبانه و خشونت بار افشاگري، نقطه پاياني نهد. افشاگري در واقع ،به نحوي كنش ‏خشونت بار سياسي است. مثل آتش تهيه پيش از يك حمله ويرانگر است. نظامي كه اموراتش را با توليد و بازتوليد ‏افشاگري مديريت كند، خود مهم‌ترين قرباني آن است‎.

‎‎شايد تا فردا پاليزدار محو شود!‏‎‎

در اين دو روزه که از پخش خبر افشاگري ها مي گذرد، در محافل جناحي معروف به اصولگرا، آتش در انبار پنبه ‏افتاده. تا اينجا و تا مطلب مربوطه در کارگزاران امروز، همه تلاش داشته اند بگويند آقاي عباس پاليزدار عضو ‏هيچ سازمان و کميسيون و رييس و مسوول هيچ جا نبوده و نيست! حتي گروه طرفداران احمدي نژاد که پاليزدار ‏خود را به آنها منسوب داشته، منکر فردي به اين نام شده اند. دانشگاه همدان، انجمن اسلامي دانشگاه را که مسوول ‏دعوت پاليزدار بوده، منحل اعلام کرده و کمسيون تفحص مجلس هم به کلي منکر عضويت چنين کسي شده است. حق‌نوشته‌هاي پراكنده 

 

اللهم عجل لوليك الفرج 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 20:30  توسط معلمان سربدار  | 

 

مصاحبه اختصاصي با روح معلم فداكار!

 

 ***  بسياري با  ماجراي روزي که جان خودت را از دست دادي آشنا هستند اما دوست دارم از زبان خودت بشنوم.

آن روز دانش­آموزان را به اردوگاه شهيد رجايي  نيشابور برده بوديم . بچه­هاي کلاس من هم بازي فوتبال مي­کردند من مراقب دانش­آموزان بودم حسين دروازه­بان بود ناگهان توپي محکم به تير دروازه خورد تير دروازه تعادل خودش را از دست داد من فاصله­ي چنداني با تير نداشتم حسين را گرفتم وکنار کشيدم که ناگهان ضربه­اي به پشت سرم خورد و بيهوش شدم يکي دو روز بيمارستان بودم تا اينکه مردم.

*** هنگامي که به طرف دانش­آموز مي­رفتي در چه فکري بودي؟

کمک به دانش آموز، مسئولان مدرسه داستانهاي زيادي از اتفاقات تلخ اردو براي ما تعريف کرده بودند و اينکه اگر خداي­نکرده اتفاقي براي دانش­آموز بيفتد تا آخر عمر بايد گرفتار باشيم. راستي برنامه­ي بيست وسي خبر ما را پخش کرد؟

*** نمي­دونم، چه­طور؟

هيچ، ولي اگر اين اتفاق براي دانش­آموزي رخ مي­داد اعلام مي­کرد امروز بار ديگر معلمي سهل­انگار دانش­آموزي را به کام مرگ فرستاد.

*** به هر حال وقتي دانش­آموزي به اردو مي­رود بايد سالم باز گردد يا نه؟

اينکه بگوييم هيچ حادثه­اي براي هيچ دانش­آموزي رخ ندهد يک آرزوست، ما در سال 15 ميليون دانش­آموز را بارها به اردو مي­بريم آيا مي­شود تضمين کرد که هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. ما در کشوري زندگي مي­کنيم که سالي 26هزار نفر در راههاي کشور جانشان را از دست مي­دهند اما آيا دولت مي­تواند اتومبيل را غدغن کند.

*** به هر حال اتومبيل­ها بيمه دارند؟

درست است اتومبيل­ها بيمه­ي مي­شوند تا اگر به صورت غيرعمدي موجب خسارت مالي يا جاني شدند بيمه بپردازد. کارگاه­ها وشرکت­ها هم بيمه هستند تا اگر اتفاقي براي کارگري رخ داد صاحب صنعت خسارتي نپردازد اما اگر معلمي عاشق وعلاقهمند براي يادگيري، دانش­آموزاني را به مکاني تاريخي يا طبيعت ببرد و براي دانش­آموزي اتفاقي رخ بدهد مي­داني چه طور مي­شود؟

*** نه!

از برنامه­ي بيست وسي که بگذريم معلم به دادگاه مي­رود و مانند يک کلاهبردار يا قاچاقچي محاکمه و محکوم ميشود

*** خوشحالم که حداقل بعد از آنکه جانت را از دست داده­اي با اعتماد به نفس حرفهايت را مي­زني؟

چون ارزش معلم بعد از مردنش معلوم مي­شود اگر صدتا معلم، هزار تا معلم يا سي­هزار تا معلم حرفي را فرياد بزنند هيچ کس نمي­شنود اما اگر يک معلم خداي­ناکرده بميرد همه پيام مي­دهند عکسش را روي صفحات مجله­ها و نشريات مي­زنند و از او تجليل مي­کنند.

*** مي­تونم يک سوال از اون طرف بپرسم؟

خواهش مي­کنم بفرماييد.

*** الان چه مي­کنيد راحتي؟

بله جايم خيلي خوبه ولي چند روز قبل يک نامه­اي از وزارت آمد که افرادي که کمتر از 25 سال معلمي کرده­اند بايد در اين دنيا از کودکان مراقبت کنند تعدادي کودک را به من سپرده­اند در حقيقت معلم گلهاي بهشتم!! راديو معلم

 

اللهم عجل لوليك الفرج  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:47  توسط معلمان سربدار  | 

بازداشت افشاگر!

همزمان با تاكيد روزنامه كيهان بر "وظيفه مراجع امنيتي و قضائي براي برخورد قانوني لازم با طراحان و عامل ‏پروژه" افشاگري‌هاي اخير، عباس پاليزدار از سوي دادسراي كاركنان دولت كه زير نظر سعيد مرتضوي اداره ‏مي‌شود، بازداشت شد و به زندان رفت. با اين حال جنگ رسانه‌هاي اصولگرا نيز با انتشار اتهامات جديد به ‏پاليزدار و دفاع متقابل يك نماينده مجلس از وي، روز گذشته وارد مرحله جديدي شد. اما عصر ديروز مشخص شد ‏كه اتهام فساد اقتصادي به عباس پاليزدار صحيح نيست و ادعاي بزرگ رسانه‌هاي محافظه‌كار ناشي از يك تشابه ‏اسمي است.‏

علاوه بر اتهام فساد اقتصادي به افشاگر سران نظام، رسانه‌هاي محافظه‌كار درباره زمان و نحوه دستگيري ‏پاليزدار و اتهام وي نيز به تناقض‌گويي پرداختند. خبرگزاري فارس ادعا كرد كه وي صبح ديروز (چهارشنبه) در ‏حالي كه به خاطر شكايت مدعي‌العموم به اتهام "نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي"، به شعبه دوم كاركنان ‏دولت در ميدان ارگ تهران احضار شده بود، با صدور قرار بازداشت شده است؛ اما سايت دولتي برنانيوز از ‏دستگيري وي در سه شنبه شب و به اتهام "اخلال در امنيت ملي" خبر داد.‏

‎تاييد ارتباط پاليزدار با هيئت تحقيق و تفحص مجلس‎

در اين حال فاطمه آجرلو نماينده كرج در دوره هفتم و هشتم مجلس نيز كه سايت تابناك او را "دخترخاله پاليزدار" ‏معرفي كرده است، تاييد كرد كه او پاليزدار را به عنوان كارشناس به هيئت تحقيق و تفحص مجلس دعوت كرده و ‏از عملكرد وي در اين هيئت نيز دفاع كرد.‏

آجرلو همچنين از رسانه‌هايي كه او را از اين دعوت پشيمان خوانده بودند، به شدت انتقاد كرد و اعلام كرد كه از ‏آنها شكايت مي‌كند. اين نماينده اصولگراي مجلس همچنين خواستار آن شد كه دستگاه‌هاي اطلاعاتي و قضايي ‏اظهارات و اسناد و مدارك مورد ادعاي او را بررسي كنند.‏

اين در حالي است كه ديروز اداره اخبار و رسانه‌هاي مجلس بار ديگر از قول حسن كامران، رئيس هيئت تحقيق و ‏تفحص مجلس هفتم از قوه قضاييه، هرگونه ارتباط پاليزدار با اين هيئت را تكذيب كرد. كامران پيش از اين تكذيبيه ‏رسمي، ديروز هم در جمع خبرنگاران هرگونه ارتباط هيئت تحقيق و تفحص با پاليزدار را تكذيب كرده بود؛ حال ‏آنكه سايت‌ها از همكاري وي با اين هيئت به دعوت فاطمه آجرلو خبر داده بودند.‏ روزآنلاين 

 

اللهم عجل لوليك الفرج  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:49  توسط معلمان سربدار  | 

تحصن و تجمع بازنشستگان استان اردبيل ادامه دارد!

بازنشستگان سال ۱۳۸۶ فرهنگيان اردبيل در هفته دو روز در محوطه سازمان آموزش و پرورش تجمع و تحصن دارند. رئيس سازمان آموزش و پرورش استان اردبيل در مصاحبه با هفته‌نامه ساوالان اعلام کرده تمامي مطالبات معلمان استان پرداخت شده است معلمان و بازنشستگان استان بخاطر تفرقه‌افکني اين هفته‌نامه در بين اعضاي خانواده‌هاي همکاران فرهنگي و نشر اکاذب از اين نشريه شکايت نموده و صفحه اول هفته نامه در بين فرهنگيان استان دست به دست مي گردد تا سيه روي شود هر که در او غش باشد. كلام ما پيام تو

طبق قانون پرونده‌هاي معلمان شركت كننده در تجمعات بايد باطل شود!

نرگس جودكي: پيمان حاج محمودعطار حقوقدان، وكيل و دبير كانون صنفي فرهنگيان اميدوار است پس از تصويب قانون تعريف جرائم سياسي در مجلس و تشكيل دادگاه هاي ويژه رسيدگي به اينگونه جرائم با حضور هيات منصفه، اين دادگاه‌ها به جهت عدم احراز بزه درعملكرد معلمان و تلاش آنان در استيفاي حقوق تضييع شده خود در عدم اعمال قانون مديريت خدمات كشوري، از هر گونه اتهامي تبرئه خواهند شد. دادگاه هاي انقلاب و هيات رسيدگي به تخلفات اداري وزارت آموزش و پرورش پس از تجمع هاي معلمان براي پيگيري لايحه خدمات كشوري احكامي را از تعليق از كار تا حبس تعليقي صادر كرده اند. حاج محمودعطار معتقد است با قانون شدن اين لايحه مجرمانه بودن عملكرد اعضاي كانون صنفي معلمان صددرصد منتفي خواهد بود. گفت وگو با اين حقوقدان را مي‌خوانيد.

در مصاحبه قبلي تان با روزنامه «سرمايه» گفتيد با تصويب قانون تعريف جرائم سياسي در آينده مجلس، همه معلمان محكوم دادگاه‌هاي انقلاب اسلامي از اتهامات منتسبه برائت خواهند گرفت. اكنون باتوجه به اينكه قوه قضائيه لايحه‌اي در خصوص تعريف جرائم سياسي تهيه و جهت تصويب در مجلس به هيات وزيران تقديم كرده است، موضع شما به عنوان وكيل دبيركل كانون صنفي معلمان ايران در اين خصوص چيست؟

با تصويب لايحه تعريف جرم سياسي از سوي قوه قضائيه و ارائه آن به هيات وزيران جهت تقديم به مجلس دادگاه هاي تجديدنظر رسيدگي كننده به اعتراضات معلمان و وكلاي ايشان به احكام تعزيري صادره از شعب دادگاه هاي انقلاب اسلامي سراسركشور موظف به نقض آراي مورد اعتراض هستند.

براساس چه دلايلي آراي صادر شده را قابل نقض مي‌دانيد؟

برابر اصل 26 قانون اساسي، فعاليت احزاب و جمعيت‌ها و انجمن‌هاي سياسي و صنفي و اسلامي با رعايت شروط مندرج در آن اصل مجاز بوده و نمي‌توان كسي را از شركت در آنها منع يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت.
كانون هاي صنفي معلمان سراسر كشور نيز برابر اين اصل و قانون اجرايي آن تحت عنوان «قانون فعاليت احزاب و جمعيت‌ها و انجمن‌هاي سياسي و صنفي و انجمن‌هاي اسلامي يا اقليت‌هاي شناخته شده مصوب شهريورماه1360 تاسيس و اعضاي آن در زمستان سال 1385 در مقابل مجلس شوراي اسلامي بابت پيگيري خواسته‌هاي صنفي خود تجمع كردند.

اصل 27 قانون اساسي نيز تشكيل اجتماعات و راهپيمايي‌ها را به شرط عدم حمل سلاح و عدم اخلال در مباني اسلام، آزادگذاشته و اين تجمع معلمان بدون حمل سلاح و بدون اخلال در مباني اسلام بوده است.

قانون فعاليت احزاب و جمعيت ها و... تخطي احتمالي فعالان صنفي و سياسي را به عنوان جرم سياسي دانسته و قابل طرح در محاكم دادگستري با حضور هيات منصفه و نيز قوه قضائيه را تكليف كرده است كه در فرجه قانوني درخصوص نحوه تشكيل دادگاه جرم سياسي و هيات منصفه آن تعيين تكليف كند.

با اين توصيف به اعتقاد ما اولاً معلمان حاضر در تجمع‌هاي گفته شده در مقابل مجلس برابر اصول قانون اساسي هيچ گونه جرمي انجام نداده‌اند، ثانياً برفرض محال كه جرمي مرتكب شده باشند و از ناحيه دادستان محترم محل وقوع جرم، اتهامي به ايشان در رابطه با اين تجمع‌ها منتسب شود، به استناد قانون و به ويژه لايحه مصوب قوه قضائيه، عملكرد معلمان و اتهام انتسابي به ايشان يك جرم سياسي است و نه جرم تباني در اخلال در امنيت داخلي يا خارجي كشور (موضوع ماده 610 قانون مجازات اسلامي) و به تبع آن رسيدگي به اتهام ارتكاب جرم سياسي در صلاحيت دادگاه‌هاي دادگستري و با حضور هيات منصفه خواهد بود. پس دادسراها و دادگاه هاي انقلاب اسلامي فاقد هر گونه صلاحيت ذاتي در رسيدگي به اتهامات ارتكاب جرائم سياسي از جمله اتهام هاي معلمان متهم فوق خواهند بود.

دادگاه‌هاي انقلاب اسلامي در سراسر كشور قبل از تصويب لايحه تعريف جرم سياسي توسط قوه قضائيه و به استناد قانون مجازات اسلامي بالاخص ماده 610 اين قانون عملكرد معلمان را مصداق بزه اخلال در امنيت كشور دانسته و راي مقتضي داده‌اند، اكنون وكلاي اين معلمان و نيز دستگاه قضايي چه تكليفي در قبال اين آراي صادره از دادگاه هاي انقلاب دارند.
اگر پس از صدور حكم به محكوميت متهم قانوني در تخفيف مجازات وي يا عدم صلاحيت دادگاه صادركننده راي يا برائت متهم تصويب شود، متهم يا وكيل وي مي تواند اعمال قانون جديد مصوب را كه به نفع اوست از دادگاه رسيدگي كننده يا دادگاه تجديدنظر بخواهد.

در قضيه معلمان كه هنوز قانوني به نفع معلمان در پارلمان تصويب نشده است كه ايشان اعمال آن را از دادگاه بخواهند؟

بله نكته مهم همين جاست. اصول 26 و 27 قانون اساسي همان طور كه گفته شد و در لوايح دفاعيه وكلاي معلمان به دادگاه هاي انقلاب نيز مشروحاً و مفصلاً آمده است و نيز قانون فعاليت احزاب و... فعاليت و تجمع آنان را فاقد جنبه امنيتي و يك اتهام صرفاً سياسي دانسته و دادسراها و دادگاه هاي انقلاب را فاقد حق رسيدگي به آنها (عدم صلاحيت). پس نتيجه مي گيريم كه قانوني از قبل در اين خصوص بوده است.

حالا قضات دادگاه انقلاب موضوع اتهام هاي معلمان را خارج از اصول و قوانين استنادي شما دانسته اند و تاكنون نيز قانوني از پارلمان به نفع معلمان و در رد رسيدگي و محكوميت آنان توسط دادگاه هاي انقلاب تصويب نشده است.
بله كاملاً درست است اما چنانچه لايحه تصويبي قوه قضائيه را ملاحظه كنيد اتهام منتسبه به معلمان در رابطه با تجمع در مقابل مجلس عيناً مطابق با تعريف جرم سياسي مندرج در لايحه مزبور است.

در اين مرحله دادگاه هاي تجديدنظر با دو راهكار قانوني مواجه خواهند بود كه موظف به انجام يكي از اين راه‌ها هستند:

اول- برابر اصل شرعي و قانوني تفسير مضيق به نفع متهم و اصل 37 قانون اساسي (اصاله البرائه) و ساير ادله حقوقي و فقهي جاري و ساري در محاكم كه در اين مقال جاي طرح آنها نيست به ويژه با استناد به لايحه مصوب اخير قوه قضائيه به عنوان يك منشور قضايي در راستاي تفسير به نفع متهم، حكم محكوميت معلمان صادره از شعب دادگاه انقلاب را نقض و حكم به برائت ايشان از اتهام اخلال در امنيت كشور صادر كنند.

دوم- باتوجه به اصل 168 قانون اساسي در لزوم رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي در دادگستري با حضور هيات منصفه و لايحه اخير قوه قضائيه و احراز عدم صلاحيت ذاتي و عدم حق رسيدگي دادگاه هاي انقلاب در رسيدگي به جرائم سياسي، ضمن نقض حكم محكوميت معلمان، حكم به تعيين صلاحيت دادگاه هاي دادگستري با حضور هيات منصفه صادر كنند و همه پرونده ها پس از صدور عدم صلاحيت دادگاه انقلاب و لزوم طرح موضوع در دادگاه عمومي با حضور هيات منصفه تا تصويب قانون مربوطه در پارلمان و تشكيل دادگاه هاي مربوطه در قوه قضائيه بلااقدام باقي بماند.

بديهي است حتي پس از تصويب قانون تعريف جرائم سياسي در مجلس شوراي اسلامي و تشكيل دادگاه هاي ويژه رسيدگي به اينگونه جرائم با حضور هيات منصفه مطمئناً اين دادگاه ها به جهت عدم احراز بزه در عملكرد معلمان و تلاش آنان در استيفاي حقوق تضييع شده خود در عدم اعمال قانون مديريت خدمات كشوري از هر گونه اتهامي تبرئه خواهند شد. كانون صنفي مدني معلمان ايران

 

اللهم عجل لوليك الفرج  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 13:12  توسط معلمان سربدار  | 

نامه فدراسيون جهاني اتحاديه‌هاي معلمان

و نگراني از وضعيت فرزاد کمانگر

وزارت دادگستري
آيت‌الله محمود هاشمي شاهرودي
جمهوري اسلامي ايران- تهران- ميدان پانزده خرداد

بروکسل، بيستم خرداد ماه 1387

مقام محترم،

بين‌الملل آموزش (ايي آي) نمايندگي 30 ميليون نفر از معلمان و فرهنگيان را برعهده دارد. 394 سازمان عضو ايي آي، در 171 کشور از مقطع  پيش دبستاني تا دانشگاه،  فعال هستند. ايي آي بعنوان بزرگترين فدراسيون جهاني اتحاديه هاي کارگري، همه معلمان و فرهنگيان را، فارغ از اينکه در کدام کشورهستند،  با هم متحد مي کند. ايي آي بعنوان يک حافظ منافع، برحقوق انساني و اتحاديه اي همه معلمان  در تمامي کشورها نظارت مي کند.

ايي آي عميقا نگران وضعيت آقاي فرزاد کمانگر معلمان ايراني است که در تاريخ 6 اسفند ماه 1386 توسط دادگاه انقلاب تهران به اتهام "بخطر انداختن امنيت ملي" به اعدام محکوم شده است. فرزاد کمانگر، معلم 32 ساله به مدت 12 سال بعنوان معلم در شهر کامياران کار کرده است. فرزاد عضو انجمن صنفي معلمان کردستان و مسئول روابط عمومي  اين اتحاديه معلمان بود تا قبل ازاينکه آن را غير قانوني اعلام کنند. فرزاد کمانگر همچنين يک فعال اجتماعي مدافع حقوق بشر، حقوق اقليتها و حقوق زن بود.

به گفته وکيل فرزاد کمانگر، روند دادرسي پرونده ايشان مطابق با الزامات قانوني در ايران نبوده و هيچ شاهدي عليه ايشان براي اتهام "دشمني با خداوند"  (محارب) وجود ندارد. فرزاد کمانگر در بازداشتهاي بدون ارتباط با دنياي خارج در مکانهاي متعددي زنداني بوده است: در سنندج کردستان، در کرمانشاه، در اوين و در حال حاضر درزندان رجايي شهر کرج. اطلاعات موثق حاکي از اين است که فرزاد بطور مرتب تحت شکنجه بوده است. درحال حاضر، فرزاد در زندان جانيان خطرناک بسر مي‌برد و نگران امنيت جاني و همچنين سلامتي خود بخاطر شيوع ويروس اچ آي وي ايدز و هپاتيت ب در اين زندان است.

ايي آي از کمپين کانون صنفي معلمان ايران و عفو بين الملل در بازبيني پرونده فرزاد کمانگر در يک دادگاه عادلانه که در آن معيارهاي قوانين ايران و بين المللي رعايت شود، حمايت مي کند.همچنين ايي آي از مقامات مي خواهد که حکم اعدام فرزاد کمانگر را فورا تغيير دهند چرا که اجراي حکم اعدام جبران ناپذير است و هيچ سيستم قضايي اي نبايد خطر محکوم کردن يک انسان بي گناه را جاري کند.

ايي آي در تاريخ 30 ارديبهشت ماه 1387 از سفير ايران در بلژيک براي آغاز گفتگو و کسب اطلاعات بيشتر در باره فرزاد کمانگر تقاضاي ملاقات کرد. اما متاسفانه ايي آي هنوز تا به اين تاريخ پاسخي دريافت نکرده است.

ايي آي در حالي که خواستار رعايت معيارهاي والاي احترام به حقوق بشر و حقوق اتحاديه هاي کارگري از سوي مقامات جمهوري اسلامي ايران است، تمايل دارد که با آنان وارد گفتگو شود.

ارادتمند شما
فرد ون لي وون
دبير کل

رونوشت:
مقام محترم آيت الله سيد علي خامنه اي، رهبر جمهوري اسلامي ايران
مقام محترم محمود احمدي نژاد، رياست جمهوري اسلامي ايران
جناب آقاي منوچهر متکي، وزير امور خارجه - شماره فاکس 98216673149
آي ال او

آي تي يو سي
عفو بين الملل
فدراسيون بين المللي مدافعان حقوق بشر
شوراي همآهنگي کانونهاي صنفي معلمان و فرهنگيان 

 

اللهم عجل لوليك الفرج 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:38  توسط معلمان سربدار  | 

ادامه تجمعات بازنشستگان كرمانشاهي

روز دوشنبه ۲۰ خرداد۱۳۸۷ مثل هفته‌هاي پيش فرهنگيان بازنشسته کرمانشاهي در اعتراض به پرداخت نشدن پاداش پايان خدمت و نابرابري ميان افزايش ۶ درصدي حقوق و افزايش ۲۶ درصدي نرخ تورم در جلوي سازمان آموزش و پرورش کرمانشاه دست به تجمعي  اعتراض‌آميز زدند.  اين تجمع در حالي صورت گرفت که از روز قبل برخي از بازنشستگان که در روزهاي قبل در تجمعات حضور يافته بودند، به حراست آموزش و پرورش احضار شدند.

معلمان کرمانشاهي قرار است تا دست يافتن به خواسته‌هاي خود به همين شيوه اعتراضات خود را ادامه دهند.

به همين خاطر تجمع بعدي آنان روز دوشنبه ۲۷ خرداد۱۳۸۷  مقابل سازمان آموزش و پرورش کرمانشاه خواهد بود. بازنشستگان کرمانشاه    به نقل از كانون صنفي معلمان تهران 

دو سخنراني، پخش يك فيلم و

افشاگري فساد اقتصادي سران نظام!  

خبرنامه اميرکبير: عباس پاليزدار دبير هيات تحقيق و تفحص از قوه قضاييه در سخناني در دانشگاه همدان و شيراز موارد فساد اقتصادي بسياري از سران نظام را فاش ساخت.

پاليزدار که رياست “دفتر مطالعات زيربنايي” در “مرکز پژوهش‌هاي مجلس” را نيز پيش از بر عهده داشته است در سخنان خود در روزهاي چهاردهم ارديبهشت در دانشگاه بوعلي سينا همدان و هفتم خرداد در دانشکده حقوق دانشگاه شيراز فساد اقتصادي افرادي همچون محمد يزدي (عضو شوراي نگهبان و مجلس خبرگان، دبير جامعه مدرسين حوزه ‏علميه قم و رئيس سابق قوه قضاييه)، محمد امامي کاشاني (عضو شوراي ‏نگهبان و امام‌جمعه تهران)، علي‌اکبر ناطق نوري (رييس بازرسي ويژه دفتر رهبري و عضو مجمع تشخيص مصلحت ‏نظام)، واعظ طبسي (توليت آستان قدس رضوي) به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسي، معزي (معاون رئيس دفتر رهبري)، حبيب الله ‏عسگراولادي (دبيرکل موتلفه اسلامي)، محسن رفيقدوست (رييس سابق بنياد مستضعفان) و فرزندان هاشمي رفسنجاني را فاش ساخته است.

 در حالي که هنوز ۲ روز از انتشار فيلم مربوط به سخنان پاليزدار در دانشگاه همدان نگذشته است، اين سخنان با واکنش‌هاي گسترده اي روبرو شده است. سايت تابناک متعلق به محسن رضايي، فرمانده سابق سپاه پاسداران، طي واکنشي به انتشار اين فيلم نوشت: “اين فرد همچنين اتهامات زننده‌اي را متوجه برخي از چهره‌هاي نظام از جمله آيت‌الله امامي کاشاني، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، حجت‌الاسلام ناطق نوري و … کرده و مدعي شده که دادمان، وزير راه دولت خاتمي و شهيد کاظمي، فرمانده سابق نيروي زميني سپاه، ترور شده‌اند که همه مطالب آمده پيش از اين در تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي و سايت‌هاي اپوزيسيون طرح شده بود و اکنون با کمال تعجب، در چهارچوب حمايت از دولت، تکرار شده است!” سايت رجانيوز متعلق به نزديکان احمدي نژاد بلافاصله به مطلب سايت تابناک واکنش داده و اين سايت را “سايت اينترنتي وابسته به محافل بدنام اقتصادي که سابقه لوث کردن پرونده‌هاي بزرگ مفاسد اقتصادي را نيز در کارنامه دارد” دانست. همچينن سعيد ابوطالب يکي از نمايندگان مجلس هفتم نيز در واکنش به پخش اين فيلم خواستار برخورد قضايي با عباس پاليزدار شده است.

سايت روز متن کامل سخنان عباس پاليزدار را از فيلم آن منتشر کرده است که در ذيل مي آيد. لازم به ذکر است که در متن زير، هر ‏کجا که اظهارات پاليزدار قابل فهم نبوده ، از علامت [… ] استفاده شده است:‏

 متن کامل سخنان اخير درباره نقش برخي از سران نظام در مفاسد اقتصادي‎‎

 ‏[…] چرا ما نمي‌توانيم با مفاسد اقتصادي برخورد کنيم چون سران بزرگ مملکت در اين رابطه دخيل هستند و در ‏حال حاضر دولت به تنهايي به مبارزه با اين مفاسد برخاسته که فکر مي‌کنم نتواند موفق باشد. اگر بخواهم فقط چند ‏پرونده کوچک مفاسد اقتصادي را بگويم آن وقت مي بينيد که چه مصيبتي کشور را گرفته که داد رهبر را هم ‏درآورده و به خاطر بعضي مسايل رهبر بايد به صورت سربسته به مردم بگويد که در کشور چه خبر است. ‏

 کساني که به عنوان مفسد اقتصادي در کشور در حال فعاليت هستند تحت حمايت شاهرودي رئيس قوه قضاييه قرار ‏دارند. وقتي طي ۱۶ سال گذشته پرونده هايي از مفاسد اقتصادي بررسي شده و مديران به دادگاه معرفي و دادگاه ‏حکم ۵ ريال ۱۰ ريال براي متهمان داده، ببينيد چه مصيبتي بر سر کشور آمده است. ‏

 پرونده شهرام جزايري هم که مطرح شد، مانند هزاران پرونده مفاسد اقتصادي ديگر است، ولي چون شهرام ‏جزايري اسامي يک سري مفاسد اقتصادي و افراد وابسته را اعلام کرد مورد ضرب و شتم قرار گرفت چرا که منافع ‏بسياري از علما و سران به خطر افتاده بود.‏

 در حال حاضر ۱۲۳ پرونده مفاسد اقتصادي کشور در کميته تحقيق و تفحص مجلس در دست بررسي است ولي ‏اگر بخواهيم پرونده واقعي مفاسد اقتصادي را بيان کنيم، اصلاً نمي توانيم باور کنيم.‏

‏[مجلس خواست از خود قوه قضاييه تحقيق و تفحص کنند، که مخالفت کردند و نگذاشتند] به رهبر انقلاب متوسل ‏شدند. مقام معظم رهبري نوشتند که آقاي شاهرودي، همانند ديگر دستگاه‌ها در تحقيق و تفحص عمل گردد. ‏کميته‌بندي‌ها صورت گرفت و در دستگاه قضايي کميته‌بندي شد و هر کميته‌اي در يکي از دستگاه‌ها مستقر شد. ‏براي مسائل اجرايي اين تفحص هم، ما مستقر شديم در سازمان بازرسي کل کشور. ‏

نامه‌نگاري کرديم، اما برخلاف فرمايش مقام معظم رهبري، با وجود نامه‌هايي که ما زديم و نامه‌هايي که […] مثلا ‏ما گفتيم مسئله فروش سؤال‌هاي کنکور چه بود؟ پرونده‌اش را بدهيد که چه کسي [در اين کار] دست داشت. اينها ‏پرونده‌هاي اصلي را نمي‌دادند که ببينيم چه کسي دست داشت، پرونده‌هاي فرعي را مي‌دادند. خلاصه ما هم دست ‏پيدا کرديم به کدهايي […] به جاهايي که رسيديم، مرخصي‌ها شروع شد […] خلاصه ما فجايعي که اتفاق افتاده در ‏جمهوري اسلامي را ديديم. خدا را شاهد مي‌گيرم که شبها خوابم نمي‌برد. گريه‌ام مي‌گرفت که ما اين‌همه شهيد ‏داديم، اين‌همه مصيبت‌ها مردم کشيدند. حالا بدون توجه به اين‌همه فقر و مصيبت‌ها و مشکلاتي که مردم دارند، ‏کساني که مردم پشت سرشان نماز مي‌خوانند، رفته‌اند اين کارها را کرده‌اند؟ خدا شاهد است خوابم نمي‌برد، هفته‌ها ‏خوابم نمي‌برد، روزها خوابم نمي‌برد.‏

 خلاصه ديدم که يک آقايي آمده و نامه زده که پسرش معلول جسمي است. گفته مي‌خواهم يک مؤسسه توانبخشي بزنم ‏که پسرم هم برود در آن مؤسسه توانبخشي، دم دست خودم باشد. ۱۰۰ تا، ۲۰۰ تا، ۳۰۰ تا معلول را نگهداري ‏کنيم در آنجا، پسرم هم مسئول آنها باشد. گفتند: باشد، خدا پدرت را بيامرزد. مؤسسه را که ثبت کرده و کارش را ‏استارت زده، نامه زده به آقاي […] گفته که من ساپورت نياز دارم، نمي‌توانم خرج کنم که، بايد نظام به ما کمک ‏کند. چه‌کار کنيم؟ فلان معدن را، معدن سنگ دهبيد فارس را بدهيد به اين آقا. آقا اين سنگ مرمر بهترين سنگ ‏مرمر دنياست، از منابع انفال جمهوري اسلامي است. بدهيم به شما؟ بله، بدهيدش به من. معامله انجام شد و اين ‏معدن را به اين آقا واگذار کردند. دوباره بعد از يک مدت گفت آقا اين معدن کافي نيست، معدن […] زنجان را هم ‏بدهيد به ما. چهار تا را که ما پيدا کرديم، چهار تا معدن را يک آقايي از علما گرفته، که مردم هم پشتش نماز ‏مي‌خوانند متأسفانه. ‏

 ‏[يکي از حضار خواستار اعلام اسم فرد مي‌شود] اگر اجازه بدهيد، اسم نبرم. شايد بعضي‌ها خداي نکرده … [تعداد ‏بيشتري خواستار اعلام اسم فرد مورد اشاره مي‌شوند] خب بعضي‌ها معتقدند که اگر اسم بياوريد مردم نسبت به ‏مذهبشان بي‌اعتقاد مي‌شوند. من اين اعتقاد را ندارم‌ها… مردم ما مذهبشان پايه و اساسش وصل نيست به علما، ‏وليکن بعضي‌ها چون اين اعتقاد را دارند من مراعات مي‌کنم… [اعتراض جمعي. يکي از دانشجويان مي‌گويد ‏بگوييد تا پشت سرش نماز نخوانيم.] نه ديگر، اگر بنا باشد ما بگوييم و شما نماز نخوانيد که نمي‌شود… [ادامه ‏همهمه] باشد، من چند موردي را اسامي‌اش را مي‌گويم. اين يکي که عرض کردم، آقاي امامي کاشاني است. استاد ‏اخلاق و چه و چه و از اين مسائل.‏

 عرض شود خدمتتان که، يک دانشکده‌اي را رفته‌اند از مقام معظم رهبري اجازه‌اش را گرفته‌اند که براي خواهران ‏دانشکده علوم قضايي مي‌خواهيم بزنيم در قم. چيز خوبي است که خواهران هم در آن فضا حضور داشته باشند، اگر ‏متهمي از خواهران [بود] از او بازجويي کنند و از اين حرفهاي اينطوري. خلاصه نظر آقا را گرفتند که اين ‏دانشکده تأسيس شود. آقا استقبال کردند و مجوز صدور دانشکده را دستورش را دادند. مؤسسه اين دانشکده بلافاصله ‏بعد از گرفتن مجوز رفتند دنبال ساپورت‌هاي مالي‌اش. [نوشتند:] جناب آقاي نعمت‌زاده، محبت فرماييد در جهت ‏حمايت از تأسيس اين دانشکده، کارخانه لاستيک دنا را کارشناسي کنيد جهت اين دانشکده. آورند کارشناسي رسمي ‏دادگستري را، چون آقاياني که اين مؤسسه را تأسيس کرده بودند در دستکاه قضايي هم بودند، آن کارشناسان رسمي ‏دادگستري هم مي‌ترسيدند که قيمتي تعيين کنند که به اينها بر بخورد، حتما بايد قيمتي مي‌گفتد که خوش به حال اينها ‏بشود. زدند ۱۲۶ ميليارد. در صورتي که ما معتقديم ۶۰۰ ميليارد هم بالاتر بود. تازه، ۱۲۶ ميليارد که ويلاهايش ‏در شمال را نزده‌اند، اصلا در آمار نياورده‌اند، زمين‌هاي شيرازش را در آمار نياورده‌اند، پول نقد موجود در ‏حسابش را هم در آمار نياورده‌اند، اين طوري به ۱۲۶ ميليارد واگذاري کردند. ‏

 آن آقا نامه نوشتند که آقاي نعمت زاده: محبت کنيد تخفيف منظور فرماييد. آقاي نعمت‌زاده هم نوشتند ۵۰ درصد ‏تخفيف [خنده حضار] از مال بابايش مي‌خواست ببخشد. دوباره نوشتند که محبت کنيد تخفيف ديگري منظور ‏بفرماييد. خلاصه پنج بار نامه‌نگاري انجام شده، معدن ۱۲۶ ميلياردي به ۱۰ ميليارد واگذار شد. بعد از آن دوباره ‏نوشتند که ما حالا امکان پرداخت اين پول را نداريم، ترتيباتي فراهم نماييد تا امکان پرداخت اين پول براي ما فراهم ‏شود. نوشتند که ۸۰ درصدش را اقساط بلندمدت و ۲۰ درصد يعني ۲ ميلياردش را هم نقدي پرداخت کنيد. گفتند ما ‏آن ۲ ميليارد را هم نداريم نقدي بدهيم، ما بررسي کرده‌ايم که اموال کارخانه لاستيک دنا به اين مقدار مي‌رسد، از ‏شما مهلت مي‌خواهيم که اينها را بفروشيم تا بتوانيم اين پول را بدهيم. گفتند که باشد، سفته‌اي ارائه بدهيد به مدت ۹ ‏ماه و ما اين را نقد از شما مي‌پذيريم. گفتند آقا پول هم نداريم که سفته بخريم! نوشت که آقاي محمدتقي بانکي، ‏مديرعامل سازمان صنايع ملي ايران، ۲۳ ميليون تومان از صندوق سازمان صنايع ملي ايران برداشت کنيد و سفته ‏بخريد، برويد آيت‌الله فلاني و فلاني امضا کنند و کارخانه را تحويلشان بدهيد. و بعد از چند وقت ديديم که کارخانه ‏هم در بورس فروخته شد و واگذار شد که به آن پشت پرده‌اي‌هايي که اينها را هدايت مي‌کنند. اينها آلوده دست آنها ‏شده‌اند، [کساني] مثل آقاي گنجي. نه، آن گنجي سياسي را نمي‌گويم، آن آقاي گنجي [را مي گويم] که صاحب ‏کارخانه مهرام است و تمام کارخانه‌هاي سرمايه‌گذاري بانک ملت و سرمايه‌گذاري‌هاي بانک صادرات و چه و چه. ‏واگذار شد به آنها و رفت، چند ميليارد هم زدند به جيب و رفتند. اين که عرض کردم لاستيک دنا، مال آقاي يزدي ‏بود - آقاي محمد يزدي رئيس قوه قضاييه - در زمان رياستش و آقاي محمدعلي شرعي نماينده خبرگان استان قم.‏

 مجددا آقاي يزدي برمي‌دارد مي نويسد که جناب آقاي فروزش، حميد ما بيکار است! ترتيبي اتخاذ فرماييد که از ‏جنگل‌هاي شمال جهت صادرات چوب بهره‌مند گردد. آقاي حميد يزدي، پسر آقاي يزدي، مديرکل حوزه رياست قوه ‏قضاييه بود در آن مقطع. و متأسفانه جنگل‌هاي شمال را [اين طوري] به تاراج بردند و رفتند. يعني طوري شده بود ‏که در اين پرونده من ديدم که يکسري مردم بيچاره شمال که حق قانوني‌شان بود، و به اندازه هيزمشان و به اندازه ‏مصرفشان چوب انبار کرده بودند، يا شايد يک خورده بيشتر مصرف کرده بودند يا حتي برده بودند و فروخته بودند ‏يا انبار کرده بودند يا هرچي، [آنها را] گرفته بودند بازداشت و پاسگاه و بگيرد و بنند، که خانواده شهدا ريخته ‏بودند جلوي زندان. علت آنکه اين پرونده هم ثبت شده بود، اين بود که کسي به اينها را گفته بود که آقاي حميد يزدي ‏چطور اين همه چوب را به تاراج مي‌برد و ما که يکي دو تا يا چند تا هيزم و چوب برداشت کرده‌ايم، شما ما را به ‏عنوان متهم گرفته‌ايد؟ بعد از آن بود که ديدند دارد مشکل مي‌شود، آنها را آزاد کردند. اسنادش هست، به موقعش ‏اگر لازم باشد و يک موقع دوستان اطلاعات به ما نگويند که آقا اسناد محرمانه را چرا به مردم نشان دادي و اينها ‏طبقه‌بندي دارد و چه و چه، اسنادش را هم داريم.‏

 آقاي يزدي از اين دست کارها در کارهاي قضايي مي‌کند، حالا يک وقتي بر اثر فشار مردم [عقب نشيني هايي ‏صورت مي‌گيرد] چطوري است فشار مردم؟ اينطوري [که بالا گفتيم]…‏

هر کارخانه‌اي ضايعات دارد، ضايعات صنعت خودرو يک چيزي نيست که بريزند بيرون يا بخواهند بازسازي‌اش ‏کنند. مثلا جک آن شکسته يا درش خط افتاده يا چراغش شکسته يا از اين دست چيزها. اينها را قانون مي‌گويد ‏‏”ماشين‌هاي کارشناسي” است و به صورت صفر کيلومتر طبق مزايده به مردم واگذار مي‌شود […] ‏

 ايران خودرو مي‌آيد به دستگاه قضايي اعلام مي‌کند که ما به همه قاضي‌ها ماشين [کارشناسي] مي‌دهيم، ماشين ‏پرشيا مي‌دهيم و زير قيمت. خب چه جوري؟ اين ماشين کارشناسي است، ما هم تشخيص مي‌دهيم که اينها را ۸ ‏تومان، ۹ تومان بدهيم. ديديم که کارخانه ايران خودرو بدون هيچ ضابطه‌اي به قضات قوه قضاييه ماشين پرشيا به ‏نصف قيمت داده، بقيه‌اش را هم به اقساط، خيلي‌ها هم که ماشين به نامشان شد قسط‌ها را هم نپرداختند. همين بذل و ‏بخشش‌ها باعث شد صداي خيلي‌هاي ديگر در بيايد، از همين نهادها و بنيادها. مثلا “بنياد نهج‌البلاغه”، [که گفتند] ‏‏۵۰۰ دستگاه به‌اش بدهيد آقا! ديد که بدش نمي‌آيد، گفت ۵۱۷ تا ديگر هم بدهيد. بنياد نهج البلاغه کي هست؟ علي ‏اکبر ناطق نوري، حسين دين‌پرور، معزي، عسگراولادي، رفيق دوست… يا مثلا مي‌آيند مي‌دهند به باشگاه ‏پرسپوليس. باشگاه پرسپوليس کيست؟ آقاي عابديني. ۲۰۰۰ دستگاه بهشان بدهيد. بنياد ديگري به نام “همگرايي ‏انديشه”، کيست اين بنياد؟ آقاي فلاحيان، آقاي علم الهدي، آقاي ‏X‏ و ‏Y، تعاوني وزارت کشور، ۲۰۰۰ دستگاه ‏‏[گرفتند آنها هم] … [يا] صنايع هوافضاي وزارت دفاع، فلان قدر. موشک کروز، فلان قدر. حوصله خواندن ‏همه‌اش را ندارم، يک ليست ۳۰ تايي از اينها هستند که اين ماشين‌ها را زير قيمت به آنها واگذار کردند. کدام ‏ماشين‌ها؟ ماشين کارشناسي؟ نه، به اسم کارشناسي. شروعش با ماشين کارشناسي وارد شد، بعد ماشين صفر ‏کيلومتر مي‌آوردند مي‌دادند به آقايان، به اسم کارشناسي. جالب است که آن ۹-۸ ميليون را هم پول نقد نمي‌گرفتند‏ها، از دم قسط. باز جالب است بدانيد که چون اينها هم کار سرشان مي‌شد، دو سه قسط را مي‌دادند و بقيه‌اش را ‏نمي‌دادند.‏

 ‏[اين طور بود که] مردم صدايشان درآمد، چطوري صدايشان درآمد؟ وقتي که ماشين‌هاي کارشناسي خواستند به ‏مردم بدهند. ماشين‌هاي ديگر را که به نام کارشناسي داده‌اند و رفته، چطوري به مردم بگويند ما هنوز ماشين ‏کارشناسي داريم[؟] نمي‌توانند بگويند. حالا ماشين کارشناسي و ماشين خراب را به عنوان صفر به مردم ‏مي‌فروشند. حتما براي بعضي از شماها هم اتفاق افتاده که ماشين صفر خريده‌ايد، اما هنوز راه نيفتاده‌ايد اتفاقي ‏براي ماشين افتاده. نگاه مي‌کنيد مي‌بينيد داخلش چيزي شکسته يا بدنه‌اش آسيب ديده يا خط افتاده، ولي به آنها، ‏رئيس دفتر آقاي ادبي، رئيس اداره فروش ايران خودرو، در بازرسي کل کشور اعتراف کرده بود که بله، آقاي ‏ادبي ساعت ۸ شب به بنده گفته بود که اين پرشياي صفر را ببر بده به آقاي ‏X‏ معاون سازمان بازرسي کل کشور. ‏بعد صدايم کرده که يک برف‌پاک‌کن آن را بشکن، به عنوان ماشين کارشناسي مي‌خواهد بدهد ديگر، يک برف‌پاک‌کن ‏نو هم بگذار در ماشينش.‏

 ببينيد با مردم چطوري بازي مي‌کنند. فساد اقتصادي تا کجا، اينقدر جسارت پيدا مي‌کنند، با مردم بازي مي‌کنند، تا ‏هرجا که دلشان مي‌خواهد. مردم سر و صدايشان درآمد. حدود هزار و سيصد و خورده‌اي از اين ماشين‌ها - که ‏آدمهايش آدمهايي بودند که پيگير مطالباتشان بودند - مي‌روند شکايت مي‌کنند که به بازرسي کل کشور. سازمان ‏بازرسي کل کشور مي‌گويد اهه، اين همان‌هاست که ما گند زده‌ايم، حالا چکارش کنيم، پرونده را نه مي‌توانيم بازش ‏بکنيم، نه مي‌توانيم ببنديمش و بگوييم به ما ربطي ندارد. نمي‌شود، يکي دو تا نيستند که، حدود هزاروسيصد چهارصد ‏تا آدم ريخته‌اند آنجا. مجبور مي‌شوند که پرونده را ادامه بدهند. آن کارشناس‌هايي که وسط کار بودند چيزي بهشان ‏نرسيده بود ديگر، نمي‌دانستند که قصه چيست. آنها پرونده را ادامه مي‌دهند و مي‌روند جلو و نهايتا به جايي ‏مي‌رسد که همه مسائل رو مي‌شود. تا به جايي مي‌رسند که پرونده ماستمالي مي‌شود و مي‌رود.‏

 من در مقابل شهيد باکري ها و شهيد همت‌ها و شهيد زين‌الدين‌ها و… مجبورم، نمي‌توانم سکوت کنم. [تشويق ‏حضار] آنها رفقاي من بودند… به ما مي‌‌گفتند راه شهدا را ادامه دهيد، امام را هوايش را داشته باشيد، نگذاريد امام ‏تنها شود. ما چطوري مي‌توانيم اينها را ببينيم و ساکت باشيم؟

 بخواهم وقت شما را با اين موارد بگيرم، زياد است. مثلا معدن ذغال سنگ طبس، دوازده تا از معادن در استان ‏خراسان توسط آقاي واعظ طبسي. پرونده المکاسب مال پسر آقاي واعظ طبسي [است].‏

 اينها همان‌طور که جناب آقاي احمدي نژاد گفتند در طول ۱۶ سال گذشته، البته نمي‌خواهم بگويم در آن ۱۰ سال ‏اول نبوده، چون شواهد نشان مي‌دهد که آن موقع هم اتفاقاتي افتاده، ولي عمده اتفاقات در ۱۶ سال دولت آقاي ‏هاشمي و خاتمي بوده، و آقاي احمدي نژاد گفتند اينها در اين ۱۶ شانزده سال يک شبکه مافيايي فاميلي ايجاد کرده‌اند ‏و تنيده‌اند در هم، که پاره کردن اين شبکه مفاسد خيلي سخت شده است.‏

 از هر زاويه اي بخواهيم به مفاسد اقتصادي بنگريم مصيبت بيشتري را خواهيم ديد. اما رئيس جمهور در برخورد ‏با مفاسد اقتصادي با هيچ کس تعارف ندارد. وقتي گزارش‌هايي مبني بر تخلف برادر رئيس جمهور به عنوان ‏بازرس ويژه به رئيس جمهور مي‌رسد، احمدي نژاد فوراً او را برکنار مي‌کند که بعداً مشخص مي‌شود اين ‏گزارش‌ها بي‌پايه و اساس بوده است، که اين اقدام رئيس‌جمهور مي‌تواند امتياز بزرگي براي ملت ايران باشد.‏

 احمدي‌نژاد مي‌خواهد دست مفاسد اقتصادي را از امکانات دولتي کوتاه کند. در حال حاضر دولت به تنهايي به ‏مبارزه مفاسد اقتصادي برخاسته و هيچ کس دولت را حمايت نمي‌کند.‏

 در پرونده قاچاق کالا از فرودگاه پيام، قاچاقچي بزرگ فرودگاه پيام هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد، اما هنوز ‏موفق به بازداشتش نمي‌شويم، چرا که تحت‌الحمايه آقاي ناطق نوري است. در مورد سلطان شکر و مافياي شکر هم ‏بايد بگويم که آقاي مدلل، داماد يکي از علماي بزرگ بوده است. مدلل با همکاري شخصي به نام محمدرضا يوسفي ‏اقدام به اين کار مي‌کردند که پس از رو شدن فعاليتشان حاضر شده بودند ۷۰۰ ميليارد تومان براي مختومه شدن ‏اين پرونده بپردازند.‏

 در مورد قاچاق سيگار، اساسا توليد و قاچاق سيگار توليد توتون ايران را فلج کرده و کارگران اين کارخانه‌ها را ‏بيکار کرده. ‏

 ‏[در پاسخ به سؤالي درباره سقوط هواپيماي شهيد کاظمي] اين پرونده را من بررسي نکرده‌ام، اما طبق آنچه از ‏شواهد پيداست، مي‌توان ماجرا را عمدي داشت و دست يکي از سران وقت سپاه در آن دخيل بود. ما دو سقوط ‏هواپيما داشتيم. يکي شهيد کاظمي و ديگري شهيد دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدي بود، پرونده‌اي هزار ‏صفحه‌اي اين را مي‌گويد.‏

 البته تصادف و کشته شدن کريمي وزير دادگستري سابق يک حادثه طبيعي بود. کريمي از جمله کساني بود که در ‏مبارزه با مفاسد جدي بود اما در بعضي موارد خيلي زياده‌روي مي‌کرد، به طوري که در قضيه خاک سرخ جزيره ‏هرمز بدون دليل معدن را متوقف کرد به خاطر اينکه اعلام کردند اين معدن وابسته به آيت الله خزعلي است که ‏مشخص شد چنين چيزي در کار نيست.‏

 درباره مفاسد اقتصادي آقاي هاشمي رفسنجاني و خانواده‌اش هم، آن قدر مفاسد اقتصادي اين خانواده زياد است که ‏اصلاً قابل گفتن نيست. اما يکي از مفاسد اقتصادي اين خانواده که ميلياردها دلار [بوده] از محل عدم پرداخت ‏عوارض به دولت [بوده و] پول را بالا کشيدند، واردات خودروي دِوو بود. يک سوم جزيره کيش، پارک جنگلي در ‏شمال [؟] را هم بايد از ديگر مفاسد اقتصادي خانواده هاشمي بيان کرد.‏

 در حال حاضر اسطبل اسب هاي دختر هاشمي فقط روزي ۱۰۰ هزار تومان پول هندوانه‌هايي است که براي ‏اسب‌ها مي ريزند. شرکت نفتي اين خانواده به همراه عمه خانم يعني خواهر هاشمي در کانادا هم که ديگر قابل ‏گفتن نيست.‏

 پسر وسطي هاشمي به نام مهدي که در سازمان مديريت بهينه سوخت مديريت مي‌کرد، با استخدام زيباترين ‏دختران از آنها چه سوء استفاده‌هايي که نمي‌کرد و بعداً که فيلم از اتاق او کشف شد عمق کثيف‌کاري‌هاي او ‏مشخص شد…

مصاحبه راديو فردا با عباس پاليزدار

 يکي از مشاوران کم شهرت کميسيون اقتصادي مجلس هفتم که در شمار نزديکان محمود احمدي نژاد قرار دارد با دو سخنراني جنجالي در دانشگاه همدان و شيراز بار ديگر توجه افکار عمومي و رسانه هاي غير رسمي ايران را به فساد اقتصادي و اداري مقامات ارشد جمهوري اسلامي جلب کرده است.

 عباس پاليزدار که از وي به عنوان دبير کميته تحقيق و تفحص از قوه قضاييه نام برده مي شود، طي دو سخنراني در روزهاي ۱۴ ارديبهشت در دانشگاه بوعلي همدان و هفتم خرداد در دانشکده حقوق دانشگاه شيراز دستکم ۵۰ تن از مقامات ارشد و روحانيان با نفوذ جمهوري اسلامي را با ذکر نام به «فساد اقتصادي»، «رانت خواري» و در برخي موارد به «فساد اخلاقي» متهم کرده است.

آقاي پاليزدار در گفت و گو با راديو فردا سخنراني هاي خود در دانشگاه هاي همدان و شيراز و متن منتشره از سخنان خود در اينترنت را تاييد کرد.

 عباس پاليزدار در دو سخنراني خود بيش از ۵۰ تن از مقامات ارشد جمهوري اسلامي ايران را با اسم و اعلام سمت هاي آنها، متهم به «رانت خواري» و ارتباط داشتن با «مافياي اقتصادي» کرده است.

 از جمله مقام هايي که وي در سخنراني هاي خود از آنها نام برده است مي توان به افراد زير اشاره کرد: عباس واعظ طبسي، توليت آستان قدس رضوي به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسي، آيت الله محمد امامي کاشاني، عضو سابق شوراي ‏نگهبان و امام جمعه تهران، محمد يزدي از اعضاي سابق شوراي نگهبان، مجلس خبرگان، و دبير جامعه مدرسين حوزه ‏علميه قم و رييس سابق قوه قضاييه و فرزندش حميد يزدي، ابوالقاسم خزعلي، عضو جامعه مدرسين و عضو سابق فقهاي شوراي ‏نگهبان، علي اکبر ناطق نوري، رييس بازرسي ويژه دفتر آيت الله علي خامنه اي، رهبر جمهوري اسلامي، حجت الاسلام معزي، معاون دفتر رهبر جمهوري اسلامي، محسن رفيقدوست، رييس سابق بنياد مستضعفان و از بنيانگذاران سپاه پاسداران، حبيب الله ‏عسگراولادي، دبيرکل موتلفه اسلامي، علي فلاحيان، وزير اسبق اطلاعات و علي اکبر هاشمي رفسنجاني به اتفاق فرزندانش.

 آقاي پاليزدار همچنين علي لاريجاني، رييس مجلس هشتم را نيز به شدت مورد حمله قرار داده و در صلاحيت وي براي رياست مجلس هشتم ترديد کرده است.

 علاوه بر اين، وي از يحيي رحيم صفوي، فرمانده سابق سپاه پاسداران به عنوان کسي نام برده که «احتمالا در سقوط هواپيماي حامل فرماندهان سپاه و از جمله احمد کاظمي فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران نقش داشته است.»

 عباس پاليزدار از جمله نامزدهاي ستاد حاميان مردمي محمود احمدي نژاد در انتخابات دور سوم شوراي شهر است که چون اغلب ديگر حاميان دولت در آذر ۸۵ شکست سنگيني را در کارنامه خود ثبت کردند.

وي که از پژوهشگران مرکز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي نيز به شمار مي رود همچنين وعده داده که به ساير استان هاي کشور سفر خواهد کرد و شرح فساد مقامات حکومتي را به گوش مردم خواهد رساند.

 همزمان خبرگزاري فارس گزارش داده که جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه بوعلي همدان که ميزبان اولين سخنراني عباس پاليزدار بوده از سوي وزارت علوم به مدت سه ماه تعليق شده است.

 جامعه اسلامي دانشجويان تشکلي دانشجويي است که در سال ۱۳۶۶ و به موازات انجمن هاي اسلامي دانشگاه ها، از سوي جناح راست حاکميت جمهوري اسلامي تاسيس شد.

 اين تشکل در زمان تاسيس و تا سال ها موتلفه اسلامي، جامعه روحانيت مبارز، جامعه مدرسين حوزه علميه قم و تشکل هاي همسو با آن ها را در دانشگاه ها نمايندگي مي کرد.

 با اين حال به نظر مي رسد که تغيير بلوک بندي قدرت در ايران طي سال هاي اخير در تغيير گرايش هاي جامعه اسلامي دانشجويان نيز تاثير گذار بوده و به دليل حضور مهدي احمدي نژاد يکي از فرزندان رييس جمهوري اسلامي در اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان سراسر کشور اين تشکل در جدال ميان محافظه کاران سنتي و نومحافظه کاران ايراني به جانب نومحافظه کاران هدايت شده است.

مرتضي قائمي، معاون دانشجويي و فرهنگي دانشگاه بوعلي سينا در خصوص تعليق فعاليت جامعه اسلامي دانشجويان اين دانشگاه گفته است: «در اتهام، اعلام شده که پاليزدار حرمت اشخاص را نگه نداشته است.»

وي همچنين اعلام کرد: «پاليزدار قبل از اينکه حکمي در دادگاه عليه کسي صادر شده باشد و ادعاي تخلفات نام برده اثبات شده باشد، افراد را به عنوان متخلف و با اسم هاي خاص معرفي کرده است.»

 آقاي پاليزدار در خصوص ارتباطات خود با مقامات ارشد جمهوري اسلامي سکوت کرده است.

 همزمان با وي، عبدالله شهبازي يکي ديگر از همکاران سه دهه گذشته وزارت اطلاعات که اخيرا در شيراز عليه آيت الله حائري شيرازي، امام جمعه شيراز، عبدالعلي نجفي، فرمانده سپاه انصار المهدي و روح الله حسينيان از دوستان سعيد امامي و از چهره هاي امنيتي مدرسه حقاني دست به «افشاگري» زده و آنان را به «فساد اقتصادي» و «زمين خواري» متهم کرده است.

 وي به صراحت در سايت شخصي خود اعلام کرده که در هماهنگي با بازرسي ويژه رياست جمهوري که رياست آن بر عهده داوود احمدي نژاد، برادر رئيس جمهوري اسلامي است، اقدام به اين کار کرده است.

«سران نظام در فساد اقتصادي سهيم هستند»

 فيلم سخنراني پاليزدار در جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه بوعلي همدان از سوي اين تشکل در اختيار تمامي نمايندگي‌هاي آن در ساير شهرهاي کشور قرار گرفته است.

 جامعه اسلامي دانشگاه بوعلي همچنين بخش‌هايي از متن سخنراني پاليزدار را ابتدا در وبلاگ خود منتشر کرد اما با گسترش بازتاب‌هاي اين سخنراني در رسانه هاي غير رسمي و سايت ها اقدام به حذف آن کرد.

به رغم شعار مبارزه با مفاسد اقتصادي از سوي محمود احمدي نژاد در جريان انتخابات رياست جمهوري سال ۸۴ و تکرار وعده «افشاگري مافياي اقتصادي» در سخنراني هاي سه سال اخير محمود احمدي نژاد، در فيلم منتشر شده از سخنراني ۱۴ ارديبهشت در دانشگاه همدان، عباس پاليزدار با طرح اين سئوال که «چرا ما نمي توانيم با مفاسد اقتصادي برخورد کنيم» تاکيد کرده است: «چون سران بزرگ مملکت در اين رابطه دخيل هستند و در ‏حال حاضر دولت به تنهايي به مبارزه با اين مفاسد برخاسته که فکر مي کنم نتواند موفق باشد.»

 سخنراني دوم شيراز؛ «تهديد به عدم افشاگري»

 عباس پاليزدار در ۷ خرداد ۸۷ نيز مهمان جامعه اسلامي دانشکده حقوق دانشگاه شيراز بود. اگرچه فيلم سخنراني دوم تاکنون انتشار نيافته، اما بخش هايي از سخنان وي در شيراز از سوي وبلاگ جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز انتشار يافت.

 آقاي پاليزدار در اين سخنراني گفته است: «پس از سخنراني در دانشگاه هاي قبل مرا تهديد کرده اند که اگر به اين کار ادامه دهم از ادامه کارم جلوگيري به عمل مي‌آيد. باور کنيد من از جان خودم نمي‌ترسم بلکه از اين مي‌ترسم که قبل از اينکه حرفم را در تمام ايران بزنم و اکثر مردم حرفم را بشنوند دهانم بسته شود. بنابراين با احتياط بيشتري صحبت مي‌کنم.»

 وي گفته است: «دستگاه قضايي خود از فاسدترين دستگاه‌ها است و به اين نتيجه رسيده‌ايم که با اين دستگاه پر فساد نمي‌توان جامعه را اصلاح کرد. در يک مورد که يکي از مسئولين تخلف کرده بود، هاشمي شاهرودي به او نامه نوشت که کار خود را اصلاح کند و او کار خود را اصلاح نکرد و هاشمي شاهرودي هم از قضيه مطلع بود. اين امر دو حالت بيشتر ندارد؛ يا هاشمي شاهرودي عرضه ندارد و يا با آن فرد مفسد همدست است.» بيژن يگانه 

 

اللهم عجل لوليك الفرج 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:20  توسط معلمان سربدار  | 

برآوده نشدن مطالبات صنفي دانشجويان

و ادامه تحصن در دانشگاه تربيت معلم كرج

 

روز يکشنبه دهمين روز تحصن دانشجويان دانشگاه تربيت معلم در حالي برگزار شد که به دليل برآورده نشدن مطالبات دانشجويان، امتحانات پايان ترم دانشگاه تربيت معلم برگزار نشد.

 

از صبح امروز دانشجويان با تجمع در محوطه دانشگاه و برپايي تريبون آزاد مجددا بر خواسته‌هاي خود تاکيد کردند.

دانشجويان در ساعت 8 صبح با تجمع در مقابل دانشکده ها اعلام کردند به دليل اعتصاب غذاي دانشجويان که اکنون تعدادشان به 126 نفر مي‌رسد، از شرکت در امتحانات خودداري خواهند کرد.

پس از آن در ساعت 11 تريبون آزاد دانشجويان با حضور بيش از 3000 نفر برگزار شده و دانشجويان تاکيد کردند از هيچ يک از خواسته‌هايشان کوتاه نخواهند آمد.

دانشحويان شعارهايي نظير "استاد، دانشجو حمايت حمايت" و "دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد" سر دادند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير، حراست دانشگاه تربيت معلم افرادي را از خارج از دانشگاه با لباس انتظامات وارد دانشگاه کرده است تا با دانشجويان به درگيري بپردازند. امروز در مقابل دانشکده شيمي درگيري بين حراست و دانشجويان ايجاد شد که با حضور گسترده دانشجويان، حراست به اين درگيري ادامه نداد. اعتراضات دانشجويان فردا نيز ادامه خواهد يافت و دانشجويان در ساعت 11 تريبون آزاد برگزار خواهند کرد.

لازم به يادآوری است، امروز انجمن های اسلامی ۴۰ دانشگاه کشور اعلام کردند، در صورت برآورده نشده خواسته های دانشجويان تربيت معلم اقدامات عملی خود را در تمامی دانشگاه ها آغاز خواهند کرد. لينك خبر از خبرنامه اميركبير با تصاوير

 

اللهم عجل لوليك الفرج 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 2:17  توسط معلمان سربدار  | 

صرفه‌جويي از جيب معلمان!!!

بر اساس ابلاغيه‌اي رسمي به وزارت آموزش و پرورش، اين وزارتخانه مكلف شد، سقف ريالي حق التدريس در كل كشور را تا آغاز سال تحصيلي 88 ـ87، 15 درصد كاهش دهد.

به گزارش خبرنگار «آموزش و پرورش» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بنابر احتساب ميانگين 15 درصدي كاهش سقف ريالي حق التدريس در كل كشور، وزارت آموزش و پرورش عملكرد ريالي حق التدريس در سال تحصيلي جديد را در شهر تهران تا 45 درصد كاهش خواهد داد.

بر اساس ابلاغيه مذكور، ميزان كاهش عملكرد ريالي حق‌التدريس در كلان‌شهرها نيز در چارچوب اعتبارات ابلاغي با استفاده بهينه از نيروي رسمي و پيماني، 25 درصد نسبت به سال تحصيلي 87 ـ86 خواهد بود.

در اين راستا يك مقام مسوول در معاونت برنامه‌ريزي و توسعه مديريت وزارت آموزش و پرورش به خبرنگار ايسنا، گفت: شمار نيروهاي حق التدريس آموزش و پرورش با احتساب استخدام سال 86 اين وزارتخانه، هنوز از مرز 50 هزار نفر پايين‌تر نيامده كه اين حجم جمعيتي، هزينه سنگين اعتباري به آموزش و پرورش تحميل مي‌كند كه اين هزينه سنگين ،‌به نحوي بايد مديريت و ساماندهي شود.

وي يادآورشد: تكليف كاهش سقف ريالي حق التدريس، در حالي به وزارت آموزش و پرورش ابلاغ مي‌شود كه تغيير وضعيت معلمان حق التدريس به قرارداد كار معين نيز در سال جاري ممنوع شده است.

اين مقام مسوول خاطر نشان كرد: اگر در كنار اين موارد ابلاغي، توقف استخدام در آموزش و پرورش نيز منظور شود، پذيرش بلاتكليفي معلمان حق التدريس، ناگزير خواهد بود.

وي در ادامه با تاكيد بر ضرورت انديشيدن تمهيدات مشخص براي ساماندهي نيروهاي حق التدريس كشور، اظهار كرد: كاهش سقف ريالي حق التدريس، تنها با تحقق تسهيل در بازنشستگي زودهنگام و جذب نيروهاي جديد از مجموعه حق‌التدريس‌ها، محقق مي‌شود.

گفتني است، عليرضا علي احمدي ـ وزير آموزش و پرورش ـ نيز در رابطه با نحوه تعيين تكليف نيروهاي حق التدريس به خبرنگار ايسنا، پاسخ داد و گفت: «در مورد نيروهاي حق التدريس، ضوابط اجرايي بودجه 87 آموزش و پرورش اعمال مي‌شود.»

رييس آموزش و پرورش شهر تهران نيز در فروردين ماه امسال در گفت‌وگو با ايسنا، از كاهش عملكرد ريالي حق‌التدريس پايتخت درسال تحصيلي 88ـ‌87، حداقل به ميزان 45 درصد خبر داده و گفته بود: طبق ضوابط اجرايي بودجه 87، وزارت آموزش و پرورش موظف است در چارچوب اعتبارات ابلاغي با استفاده بهينه از نيروي انساني رسمي و پيماني خود، به نحوي مديريت كند كه عملكرد ريالي حق‌التدريس در كل كشور به صورت ميانگين حداقل تا 15 درصد نسبت به سال تحصيلي 86 ـ 87 كاهش يابد.  سخن معلم 

جزئيات افزايش حقوق فرهنگيان

حقوق مبناي مستخدمين رسمي و پيماني براساس ضريب (490) ريال محاسبه و تعيين مي‌‌شود. ضمن اين‌كه ضريب افزايش سنواتي كاركنان براساس نتايج ارزشيابي سالانه بر مبناي آخرين حقوق سال 86 (حقوق مبنا به علاوه افزايش سنواتي) مورد محاسبه قرار مي‌گيرد.

بنابراين گزارش، ميزان كمك‌هزينه عائله‌مندي و اولاد به ازاي هر فرزند (حداكثر تا سه فرزند) با توجه به افزايش‌هاي موضوع اين دستورالعمل به ترتيب 137 هزار و200 و 27 خزار و 440 ريال تعيين مي‌‌شود.

اين گزارش مي‌افزايد: افزايش فوق‌العاده شغل كاركنان ممتاز (برجسته) اداري و آموزشي كه برابر مقررات مربوط بالاترين نمره ارزشيابي را كسب نموده‌اند به مدت يكسال (از تاريخ يكم مهر 86 لغايت 31 شهريور 87) قابل اجرا خواهد بود.

براساس گزارش فارس، رقم حداقل و حداكثر حقوق مستخدمين شاغل و بازنشسته به ترتيب "يك ميليون و 650 هزار ريال" و 11 ميليون و 550 هزار ريال" تعيين مي‌‌شود كه با توجه به مقررات مربوط قابل پرداخت است.

بنابراين گزارش، از ابتداي سال 1387، معادل مبالغي كه در سال 1386 تحت عنوان «فوق‌العاده تعديل» به شاغلين پرداخت شده است، به صورت مقطوع صرفاً به سرجمع فوق‌العاده جذب آنان افزوده شده و فوق‌العاده تعديل از احكام اين افراد حذف مي‌‌شود و اين مبلغ در محاسبه ساير فوق‌‌العاده‌ها (نظير فوق‌العاده ويژه و غيره) و ساير اقلام پرداختي مستمر كاركنان قابل احتساب نمي‌باشد.

گزارش  مي‌افزايد: بديهي است حداقل فوق‌العاده جذب فرهنگيان (به مأخذ 63 درصد) از مبلغ يك ميليون و 39 هزار و500 ريال كمتر نخواهد بود. ضمن اين‌كه براساس ضوابط اجرايي بودجه سال جاري، تمديد پيمان‌نامه كاركنان پيماني كه اشتغال به كار اوليه آنان به استناد مجوزهاي قانوني صورت گرفته و در سال گذشته نيز به صورت تمام‌وقت شاغل بوده‌اند و از محل اعتبارات دولتي حقوق دريافت نموده‌اند با رعايت ساير مقررات بلامانع است. آموزش نيوز

 

آموزش و پرورش بدون تجديدی و مردودی به چه قيمتی؟!

 

طبق آمارهاي منتشره هر ساله صدهاهزار نفر از دانشآموزان اين مرز و بوم در پايههاي مختلف بالاخص پايه اول دبيرستان مردود مي شوند. بنابه نظر "يونسكو" پنجاه درصد از دانش آموزاني كه بار اول و نود درصد آنهايي كه براي بار دوم مردود مي شوند ترك تحصيل مي كنند و عملاً بخش وسيعي از اين افراد به جمع بزهكاران، بيكاران حرفهاي و افراد سربار جامعه ميپيوندند. با احتساب هزينه سرانه تعليم و تربيت هر دانشآموز كه بيش از200 يا 300 هزار تومان در سال است. خسارت وارده بر نظام آموزش و پرورش كشور هزينهاي بس سنگين و کمرشکن ميباشد. اين خسارات تنها مربوط به پرداختهاي دولت بوده و خسارتهاي غيرمستقيم بر نظام آموزشي، تبعات اقتصادي و اجتماعي آن در ابعاد مختلف لحاظ نشده است. خوب با پذيرش اين خصارت غير قابل جبران بايد چه کرد؟

آيا مي توان به هر کار مقطعي و غير کارشناسياي تن در داد تا اين آمار کاهش يابد؟

آيا ميتوان توسط مديران مدارس به معلمين فشار آورد تا با دادن نمرات مستمر ( تکويني ) بالا، دانشآموزان را با هر سطح سوادي قبول کنند؟

آيا ميتوان با در اختيار والدين قرار دادن يک نمره از دانشآموزان بدون هيچ نوع کار علمي و تلاشي دانش‌آموزان را قبول کرد؟

آيا مي توان با تغيير در آيين نامه امتحانات مدارس و بر داشتن شرط نمره 7 براي جمع نمره تکويني و نمره برگه دانش آموز او را قبول نمود؟

آيا مي توان با تغيير در شيوه تک ماده دانش آموزان آنها را به زور روانه پايه بالاتر کرد؟

 

حال تمام اينها شيوهها و راهکارهاي قانوني بود، بماند شيوهها و راهکارهاي غير قانونيي که از آن جمله مي توان به خوانده شدن پاسخ سوالات در سر آزمونها براي دانشآموزان اشاره نمود و يا ترساندن معلمان از اينکه اگر سطح نمراتتان پايين باشد و تعداد قبوليهايتان کم باشد اداره فلانتان مي کند و بهمانتان مي کند!؟

خوب حال سوال: چه بايد کرد؟

براي مهار اتلاف آموزش، بايستي كوششي فراگير و همه جانبه صورت گيرد تا منجر به ايجاد مدارس كارآمد بدون شكست تحصيلي شود و طبيعي است پرچم داران چنين حركتي بايد كماكان معلمان و مديران باشند.

كوشش فراگير و همه جانبه، ايجاد مدارس كارآمد و بدون شكست تحصيلي و مديران و معلماني كه بايستي پرچم دار تحول و پويايي در آموزش و پرورش كشور باشند، نكتههايي سنجيده و پسنديده اما در خور تأمل است. براي به حركت درآوردن جامعه فرهنگي كشور بايستي به طور همزمان از يكسو انگيزه معلمان، مديران و مجموعه عوامل دستاندركار در چرخه آموزش و پرورش را تقويت نمود و به نهايت خود افزايش داد و از سوي ديگر با استفاده از مكانيسمي بسيار دقيق و توانمند مستقل از نظام آموزشي كشور ريزترين موضوعات در عملكرد مجموعه عوامل ذيربط در چرخه آموزش و پرورش دانش آموزان را زير ذره بين قرار داد.

اما؛ چگونه مي توان عملكرد معلمان، مديران و مجموعه عوامل دست اندركار در چرخه تعليم و تربيت دانش‌آموزان را به گونه‌اي ارزيابي و ارزشيابي كرد كه امكان هرگونه رابطه گرايي و سوء استفاده در آن منتفي باشد؟

پاسخ به اين سؤال معمايي است؟!

به نظر من ريشه اصلي فرايند توليد مردود شدگان در نظام آموزش و پرورش ما بسيار آشكار و كاملاً شفاف است.

در حال حاضر معلمان هم آموزش ميدهند، هم آزمون ميگيرند و هم به عملكرد خود نمره ميدهند. به عبارت ديگر اين امكان همواره وجود دارد كه به دانش آموزان ضعيف نمره قبولي دهند و آنها را با پايهاي ضعيف روانه پايه تحصيلي بالاتر نمايند. به همين سادگي...

اگر ضعف دانش آموزان در همان ابتدا رفع نگردد، با دريافت نمرات غيرواقعي و پيشينه تحصيلي ضعيف به پايههاي بعدي راه مي يابند. ضعف آنها به تدريج آشكارتر مي شود و كار به جايي مي رسد كه ديگر ارائه نمرات كاذب از سوي معلمان دردي را دوا نخواهد كرد. انگيزه ادامة تحصيل در اين دانش آموزان از بين مي رود يا به ميل خود ترك تحصيل مي كنند يا با چند بار تجديدي و مردودي به اجبار از تحصيل در نظام آموزشي كشور محروم مي شوند.  همانطور كه از آمارهاي ارائه شده بر ميآيد هرچه به پايههاي بالاتر نزديك مي شويم آمار مردوديها بيشتر و عملكرد ضعيف نظام آموزشي آشكارتر مي گردد.

نظام آموزشي كشور به يك سيستم ارزشيابي بسيار قدرتمند، دقيق و مستقل از معلم و مدرسه نياز دارد تا ريزترين موضوعات در مورد وضعيت تحصيلي دانش آموزان و نقش و عملكرد معلمان و مديران مدارس را مورد ارزيابي قرار دهد و اقدامات بعدي براي رفع مشكلات احتمالي را هدايت و نظارت نمايد.

اين سيستم مديريتي هوشمند، بايستي به طور مستمر قريب به بيست ميليون دانش آموز، معلم، مدير مدرسه و كادر اداري آموزش و پرورش را به طور همزمان در سطح كشور مديريت و مراقبت نمايد.

راهكار پيشنهادي اينجانب اجراي روش هاي اجرا شده در دانشگاه پيام نور مي باشد. به اين صورت که کل آموزش و پرورش کشور به 10 منطقه مستقل تقسيم بندي شوند و آزمون ها به صورت هفتگي يا ماهانه يا ترمي از مرکز طراحي شوند و به مناطق ارسال گردد و پس از اجراي آزمونها به صورت هماهنگ در مناطق  براي تصحيح به مرکز ارسال شوند و توسط سيستمهاي جديدي که مي توان پاسخنامهها را به صورت ماشيني تصحيح نمود که به کمک دانش فني و فن آوري ورود سريع اطلاعات به رايانهها از نوع OMR که هماکنون در ايران نيز وجود دارد اينکار انجام گيرد و اشکالات دانشآموزان ، معلمين استخراج گردد و به آنها گوشزد گردد. در ضمن به کمک اين کار مي توان نياز سنجي مطلوبي براي برگذاري دورههاي ضمن خدمت فرهنگيان بعمل آورد و اين دوره ها را مطلوب تر و مفيد تر بعمل آورد.

در هر صورت اين يک پيشنهاد است و نياز به کار علمي و مطالعاتي و تحقيقاتي دارد که دست اندر کاران امور بايد آن را انجام دهند و بررسي کنند. گزارش‌هاي روزانه يك معلم  http://mehreyas.ir     

 

اللهم عجل لوليك الفرج 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 0:47  توسط معلمان سربدار  | 

فاطمه، فاطمه است!

خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است، ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است، ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه همسر علــي است، ديــــدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنيــن است، ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است، باز ديدم که فاطمه نيست.

نه اينها همه است و اين هــمه فاطمه نيست، فاطمه، فاطمه است.

معلم شهيد دكتر علي شريعتي

 

  

اللهم عجل لوليك الفرج   

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:40  توسط معلمان سربدار  | 

 

بيست وسي و تهاجم به تنها سرمايه معلمان!

 

صدا وسيما که همچون آيينه­اي صاف به انعکاس اتفاقات مي­پردازد از تنبيه يک دانش­آموز توسط يک معلم هم نگذرد اما چرا در اسفند 85 هنگامي که30 هزار معلم خواسته­هاي صنفي خود را روبروي خانه ­ملت فرياد زدند رسانه­ملي-دولتي، هيچ خبر و گزارشي پخش نکرد. به نظر مي­رسد گوش­هاي رسانه ­ملي گاه غرش شير را نمي­شنود و در صورت لزوم  نجواي مورچگان را مي­فهمد.

در سال1382 وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي پژوهشي گسترده در دهها شهر ايران انجام داد تا مشخص شود محبوبترين افراد جامعه چه کساني هستند نتيجه براي آنها شگفت­انگيز بود: « معلمان »

اعداد نوشته شده درصد است و مابقي آن تا عدد 100  اعتماد متوسط است.

* بنگاه­ دار 74 درصد کم و 4 در صد زياد

* راننده تاکسي 33 درصد کم و21 در صد زياد

* پزشک 12 درصد کم و56 درصد زياد

* تجار و بازاري 53 درصد کم و10 درصد زياد

* مديران دولتي 34 درصد کم و22 درصد زياد

* معلمان 5 درصد کم و77 درصد زياد

* روزنامه نگار 24 درصد کم و33 درصد زياد

* اساتيد دانشگاه 6 درصد کم و71 درصد زياد

* ورزشکاران 8 در صد کم و62 درصد زياد

* روحانيون 28 در صد کم و41 درصد زياد

اين آمار وارقام بدين معناست  که تنها 5 در صد مردم به معلمان اعتماد چنداني ندارند و77 در صد مردم به اين قشر اعتماد بسيار دارد.

در دو سه سال اخير تلاشهاي بسياري براي همسان­سازي اعتماد عمومي به کار رفته است! راحت­ترين اقدام، کاهش محبوبيت معلمان است. اينکه گاه در رسانه­ها مي­شنويم کار معلمي راحت است تعطيلات زياد دارند و شايعه مي­شود حقوق تابستان قطع مي­شود در اين راستاست. تنبيه­بدني بسيار ناپسند است اما يک بيماري درازمدت  در فرهنگ ماست و نياز به تحقيق و بررسي دارد وگرنه بخشنامه­ي ممنوعيت تنبيه بدني 70 سال است به مدارس ابلاغ مي­شود و معلم هم مي­داند اگر دانش­آموزي بياموزد يا نياموزد تاثيري بر حقوق و مزايايش ندارد اما چرا باز گاه شاهد تنبيهبدني هستيم؟

به نظر مي­رسد  مهمترين و تنها سرمايه­ي معلم که اعتماد عمومي است به صورت برنامه­ريزي شده مورد تهاجم قرار گرفته است. معلم سرمايه­ي مادي ندارد يک ساعت برنامه­ي راديو- تلويزيون در اختيار ندارد يک نشريه، يک صفحه از نشريه، و حتي يک ستون از روزنامه در اختيار ندارد تنها به پاس حضور در شهر و روستا و آموزش کودکان و نوجوانان اعتماد عمومي را دارد که آن نيز مورد تهديد است. راديو معلم

  

اللهم عجل لوليك الفرج  

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 14:51  توسط معلمان سربدار  | 

كردستان در تب وتاب احضارها

روز چهارشنبه 8 خرداد 1387 آقاي بهاءالدين ملکي در پي احضاريه‌اي که پيش‌تر به وي تحويل داده شده بود، ساعت8:30 به شعبه‌ي4 دادسراي انقلاب سنندج مراجعه نمود، اما تا ساعت 13:30 دقيقه پشت درهاي بسته نگهداشته شد، در پايان وقت اداري قاضي پرونده به خاطر حاضر نبودن آقايان رامين زندنيا و حيدر زمان دادگاه را به وقت ديگري موکول کرد.

رامين زندنيا در بارهي عدم حضورش در دادگاه مي گويد: احضاريه نزديک ظهر امروز 8 خرداد به دست من رسيده بود، تاهنگامي که هيچ احضاريهاي توسط دادسرا به دست من نرسيده،از کجا بايد مي دانستم که به دادگاه احضار شدهام؟

آقاي زندنيا دربارهي اتهامش ميگويد: " اتهام من نيز نشر مطالب خلاف واقع" يادآوري شده است. درحالي که من هيچ چيزي را منتشر نکرده ام که خلاف واقع باشد يانباشد.نه با تلويزيون نه با راديوونه با هيچ روزنامهاي گفتگو کردهام، و نه هيچ اطلاعيهاي را نوشتهام که خلاف واقع باشد يا نباشد.

 آقاي حيدر زمان که در آخرين ساعات وقت اداري در حالي که براي همراهي با بهاءالدين ملکي به دادسرا رفته بود، متوجه شد که وي نيز احضار شده است.

 آقاي زمان خود دراين باره چنين مي گويد:

من براي اينکه بهاالدين ملکي تنها نباشد با وي به دادگاه رفتم، در دادگاه توسط قاضي متوجه شدم که من هم جزو احضار شدگان هستم.

آقاي حيدر زمان در باره‌ي شاکي پرونده مي گويد: گويا شاکي ما استانداري کردستان است، و اتهام ما نشر مطالب خلاف واقع است، اين در حاليست که ما هيچ چيزي را منتشر نکرده‌ايم، كه واقع باشد، يا خلاف واقع.

ايشان دربارهي وکيل مي گويد: فکر نمي کنم موضوع مهمي باشد، که نياز به وکيل داشته باشيم، اما جلسهي اول در دادگاه حاضر مي شويم ببينيم آيا نيازي به وکيل هست يا خير؟ كانون صنفي معلمان تهران

  

اللهم عجل لوليك الفرج 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 13:16  توسط معلمان سربدار  | 

جوابيه يك معلم به

كامران نجف‌زاده و رسانه ملي!

از طلا بودن پشيمان گشته‌ايم مرحت فرموده ما را مس کنيد.
جناب آقاي نجف زاده
هميشه خبرهاي داغ و هيجاني را که از زبان تو مي‌شنيدم خوشم مي‌اومد، اما حالا ديگه راستش قيافتو که مي بينم چندشم مي شه
خب آخه آدم‌هايي که يکي به ميخ بزنن و100 تا به نعل
آدماي قابل دوست داشتن نيستن خودتم مي دوني
اون‌روز خبرت خوب بود، يعني خوب شروع کردي
اما... اما دستوري که بهت داده بودن دستور خوبي نبود،
راستي، دم خروستونو باور کنيم يا قسم حضرت عباستونو؟
خبر کدوم علي کوچولو به نظر تو و بزرگترات شايسته معلميست؟
علي کوچولو که از دست يه معلم کتک خورده (اونم هنوز علت کتک و ميزانش ثابت نشده) و به قول شماها معلما به جاي اين‌که تو صف گرفتن حق و حقوقشون بايستن بيان اونا ببينن.
يا

علي کوچولو که توسط يه معلم نجات يافت و معلمش جانش را در راه نجات اون از دست داد؟
البته شماها که اينها را نمي فهميد! چون ايثار و گذشت و فداکاري را شماها با معيار پول مي‌سنجيد!
راستي چند تا مطلبه که خوبه تو و اونايي که هر روز مي‌خوان معلما را که به شهادت آمار بالاترين ميزان اعتماد را در ميان مردم دارند، در اذهان عمومي خراب کنين بدونين! (البته واسه حرفم دليل داريم‌ها هر روز تيتر خبرتون
پرداخت مطالبات معلم‌هاست !!!

اولا " چرا حقوقمونا نمي‌دن که بشه مطالبات!؟

ثانيا" وقتي دهه فجر86 مطالبات ما را دادن! ديگه مگه مطالباتي مي‌مونه که هفته معلم قرار شد بدن!؟

ثالثا" اين پولا به حساب کيا رفته که خودمونم نمي دونيم چون حداقل من و عده زيادي از همکاران که کلي هم مطالبات طلب داريم چيزي تو حسابمون نيست!؟

واما مطالب:

1- ازميان 1 ميليون معلم يه نفر اقدام به کار ناشايست کرده اين دليل تعميم به معلما نيست همون طور که در ميان پليس‌ها و دکترها و شما هنرمندان پاک و بي عيب؟؟؟؟ هم اين جور آدما هستن!

2- راستي شماها مي‌دونيد انقلاب از مدرسه و از ميان معلما رشد کرد؟ رجايي(اسطوره دولت مردان پاک)، مطهري اسوه معلم‌هاي انديشمند، شهيد آيت‌الله‌ مفتح، بهشتي و هزاران هزار شهيد و جانباز و آزاده  معلمهاي بي‌ادعايي بودن که رفتن و هيچکس هم نفهميد! ( درعوض يه خبرنگار که صورتش اوخ مي‌شه همه مي‌فهمند)

 3- يه روز تو و همکارات اين دوربيناتونو وردارين بياين اصفهان؟؟؟؟ شهرستان فريدونشهر روستاهاي پشتکوه دوم و ببينين معلم چکار مي‌کنه و آيا سزاوار اين حرف شماها هست که:

" آيا معلم‌هايي که هر روز واسه گرفتن حق و حقوقشون به صف مي‌ايستن آيا علي کوچولو را هم مي‌بينند"

4- يه نصيحت برادرانه هم به تو و همکارات دارم به جاي اين‌که هر روز مطالبات ما را پرداخت بکنين بهتره يه تاملي هم تو اوضاع و احوال فرهنگي و اخلاقي اهالي صدا و سيما بکنيد راستي فکرشو کردي چرا اينهمه بلوتوث غيراخلاقي، عکسهاي مستهجن و فيلمهاي..... و برنامه‌هاي اکس‌پارتي و رقص‌پارتي و.... از هنرمندان عزيز و پاک و بي‌عيب فراوان شده و شماها به جاي حل مشکل خودتون هرروز به فکر پرداخت مطالبات ما هستيد!؟

5- گرچه مي دانم آب در هاون مي‌کوبيم و کلند به سوزن مي‌ستانيم و مي‌دانم که اين حرفها را فراوان شنيده‌اي و به قول شاعر ((آنچه البته به جايي نرسد فرياد است))

ولي آقا کامران

 انصاف بزرگترين نعمت خداست، اگه ندارين پس هيچ ندارين!  بخش نظرات وبلاگ كامران نجف‌زاده 

علي‌احمدي و حراجي سهام عدالت!!!

تصميمات عجيب و غريب علي‌احمدي همچنان ادامه دارد.

 

عليرضا علي احمدي در نشست با اعضاي کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هفتم که ششم خرداد در وزارت آموزش و پرورش برگزارشد، گفت؛ « به منظور رفاه حال بيشتر فرهنگيان در نظر داريم از طريق يکي از شرکت‌هاي دولتي، سهامي را که دولت بابت پاداش پايان خدمت در اختيار آموزش و پرورش قرار مي‌دهد بفروشيم و از اين محل پاداش پايان خدمت را به صورت نقدي پرداخت کنيم. » بازنشستگان آموزش و پرورش که تابستان 86 حکم بازنشستگي خود را دريافت کرده اند با گذشت هشت ماه هنوز پاداش خود را نگرفته‌اند، اين در حالي است که بازنشستگان ساير دستگاه ها بلافاصله بعد از دريافت حکم پاداش خود را که چند برابر فرهنگيان است دريافت کرده اند. با توجه به تورم بي مهار، تاکنون ارزش پول بازنشستگان فرهنگي 20 تا 30 درصد کاهش يافته است؛ خسارتي که هيچ کس خود را مسوول جبران آن نمي داند. وزير در اين نشست زماني را براي پرداخت پاداش مشخص نکرد. معلوم نيست دولت چه هنگام اين سهام را به آموزش وپرورش مي دهد. نام اين شرکت دولتي چيست؟ آيا اين شرکت دولتي به وعده خود براي خريد سهام بازنشستگان عمل مي کند و چه هنگام اين پول که نوشداروي بعد از مرگ سهراب است، به دست بازنشستگان مي رسد؟ به نظر مي رسد اين وعده فاقد پشتوانه اجرايي باشد و بيشتر يک ايده پيشنهادي از جانب وزير است.

سهام عدالت يا سهام بورس

نگراني بازنشستگان از زماني شدت گرفت که روزنامه دولتي ايران روز شنبه 13 بهمن از قول علي‌احمدي نوشت بازنشستگان فرهنگي مي‌توانند پاداش خود را به صورت سهام عدالت دريافت کنند. سرپرست وزارت آموزش و پرورش به ايران گفت:«وزارت آموزش و پرورش آمادگي لازم را براي پرداخت سهام عدالت به عنوان پاداش بازنشستگي به فرهنگيان بازنشسته دارد.» علي احمدي افزود: «اقدامات لازم براي کساني که موافق اين طرح هستند انجام مي شود و مخالفان نيز بايد تا پيش بيني و تامين منابع لازم صبر کنند.» وي در ادامه گفت: «راه ديگر براي پرداخت پاداش فرهنگيان اين است که بازنشستگي آنها به سال آينده موکول شود و ما بتوانيم اعتبارات را در سال آينده پيش بيني کنيم.» اظهارات علي احمدي بازتاب وسيعي در ميان فرهنگيان شاغل و بازنشسته داشت.

ميترا طاهري بازنشسته شهريور 86  در واکنش به اظهارات وزير گفت: « وزير به چه حقي براي 40 هزار بازنشسته تصميم مي گيرد. دو سال است که سهام عدالت کابوس معلمان شده است. آيا بانک‌هاي دولتي اقساط خود را با سهام عدالت قبول مي کنند؟ آيا فروشگاه‌ها و شرکت‌هاي دولتي اين سهام را به جاي پول نقد مي پذيرند؟ من مي خواهم براي پسر بيکارم يک دستگاه خودرو ايراني بخرم، مي توانم به جاي پول، سهام عدالت به شرکت سايپا بدهم؟ آيا شرکت آب و برق و تلفن و فاضلاب از ما سهام قبول مي کنند؟ آيا قصاب و بقال و ميوه فروش اين سهام را مي پذيرند؟ آيا سرپرست آموزش و پرورش و ديگر مقامات دولتي حاضرند به جاي حقوق سهام عدالت دست خانواده شان بدهند؟ چرا به جاي مطالبات نقدي به ما سهام تحميل مي کنند. مگر خريد سهام زورکي است؟ آيا ديواري کوتاه تر از ديوار معلم بازنشسته پيدا نمي شود؟» از زمستان سال 85 که رئيس جمهور هنگام تقديم بودجه 86 به مجلس از واگذاري سهام عدالت به جاي پول براي افزايش حقوق کارمندان دولت سخن گفت، اين نگراني در ميان معلمان و بازنشستگان وجود داشت که دير يا زود دولت سهام عدالت را جايگزين بخشي از حقوق و مزاياي نقدي آنها خواهد کرد. البته نمايندگان مجلس در قانون بودجه 86 پرداخت سهام عدالت و افزايش پلکاني حقوق‌ها را حذف کردند اما دولت افزايش پلکاني معکوس حقوق‌ها را اجرا کرد و بارها از قصد خود براي جايگزيني سهام عدالت سخن گفته است. مدتي بعد آموزش و پرورش اعلام کرد پاداش بازنشستگان به صورت سهام شرکت‌هاي مشمول واگذاري طبق اصل 44 قانون اساسي واگذار مي‌شود و اطمينان داد اين سهام ارزشمند بوده و قابل فروش در بورس است. حتي وزير آموزش وپرورش پيشنهاد کرد صندوق ذخيره فرهنگيان اين سهام را از بازنشستگان خريداري کند.

اعتراض بازنشستگان در شهرستان‌ها

در همين حال بازنشستگان اعتراض خود را به پرداخت نشدن پاداش بازنشستگي در شهرهاي مختلف ادامه مي دهند.

بازنشستگان فرهنگي شهرستان ممسني در نامه يي خطاب به رئيس جمهور نوشتند: « وعده‌هاي امروز و فرداي دولت در زمينه پرداخت مطالبات معوقه از جمله پاداش بيست روز باقيمانده مربوط به بازنشستگان قبل از سال1379 و بازنشستگان 1386، زندگي بازنشستگان را به ورطه نابودي کشانده و اين وضعيت معيشتي غيرقابل تحمل درحالي است که شعار انتخاباتي عدالت محوري حضرتعالي يکي از موثرترين عوامل انتخاب شما به عنوان رياست جمهوري ايران بود.» بازنشستگان يزدي متشکل از زنان و مردان در سومين روز از تجمعات خود خواستار پرداخت نقدي پاداش پايان خدمت خود شدند. در تازه‌ترين تجمعي که يکشنبه پنجم خرداد 1387 برگزار شده بود، به پيشنهاد پرويز داوودي معاون مالي سازمان آموزش وپرورش يزد چهار نفر از بازنشستگان به نمايندگي از همه بازنشستگان يزد به همراه وي براي گفت وگو و مذاکره با مسوولان وزارت آموزش وپرورش راهي تهران شدند. بازنشستگان مشهدي نيز با تجمع در برابر سازمان آموزش وپرورش استان خواهان پرداخت نقدي پاداش پايان خدمت خود از سوي دولت شدند. جمعي از بازنشستگان سال 86 آموزش و پرورش اردبيل در يک حرکت اعتراضي سراغ امام جمعه و نماينده ولي فقيه در استان رفته و مشکلات خود را با وي در ميان گذاشتند. تعدادي از بازنشستگان سنندج ( استان کردستان) در اعتراض به تبديل پاداش پايان خدمت شان به سهام عدالت در مقابل سازمان آموزش و پرورش استان کردستان تجمع کردند. آنان خواستار رسيدگي مسوولان به خواسته‌هايشان بودند اما در طول سه ساعت حضورشان در محوطه سازمان هيچ يک از مسوولان سازمان به آنها اعتنايي نکردند. يک بازنشسته در شهر کرمانشاه پلاکاردي در دست داشت که روي آن نوشته بود؛ نفت بشکه يي 131 دلار.

خيره به ريزش فواره‌ها

حکيم طوس و خالق شاهنامه که عمري را صرف سرودن اين سند پايداري ايرانيان کرد، در سالهاي پيري و تنگدستي سرود: مبادا که در دهر دير ايستي / مصيبت بود پيري و نيستي (نداري)، اين شعر زبان حال امروز بازنشستگان به خصوص فرهنگيان بازنشسته است. احترام به بازنشستگان احترام به تجربه و تاريخ يک ملت است. در جوامع سنتي موي سفيد حرمت بسيار داشت. در جوامع مدرن که بخشي از کارکردهاي خانواده به جامعه و دولت منتقل شده، حمايت از پيران و افراد ناتوان بيشتر به عهده دولت و جامعه است. در کشورهاي توسعه يافته بازنشستگي آغاز روزها و سالهاي خوش زندگي است. بازنشستگان بخش مهمي از توريست‌هاي اين جوامع را تشکيل مي‌دهند. آنها با آرامش خاطر به مسافرت‌هاي دور و دراز مي‌روند. در ايران اما بازنشستگي آغاز روزهاي پر از نگراني و شرمندگي است؛ نگراني از هزينه هاي درمان، تعميرات منزل، تعويض لوازم منزل، ديد و بازديدهاي خانوادگي، پذيرايي از عروس و داماد و هديه براي نوه‌ها و... بازنشستگان روزي صد بار شعر فردوسي را زمزمه مي کنند. آنها را مي بيني که با چهره‌هاي افسرده روي نيمکت‌هاي سيماني پارکها نشسته‌اند و خيره شده‌اند به ريزش فواره‌ها در غروب‌هاي دلتنگ بوستان‌ها. 

 

ارزيابي كارشناسان

ارتباط بحران اقتصادي با تنبيه بدني دانش آموزان

نرگس جودكي: در دو هفته اخير دو مورد كودك آزاري در مدارس كشور در مطبوعات منعكس شد. علي در خوزستان و شاهين در تهران. وزير آموزش و پرورش دستور تعليق از كار معلم خوزستاني را صادر كرد و مجلس از آموزش و پرورش درباره تنبيه بدني دانش آموزان توضيح خواست، اما كارشناسان مسايل آموزش در پاسخ به علت وقوع كودك آزاري در كنار اشاره به نقش معلمان خاطي بر عوامل محيطي تاكيد دارند.

بحران اقتصادي معلمان!

سعيد مدني، پژوهشگر مسايل اجتماعي معتقد است بحران اقتصادي و گراني موجب پرخاشگري در كل جمعيت كشور مي شود كه برخي معلمان هم در اين زمينه استثنا نيستند: « پيامي كه پديده كودك آزاري براي مسوولان دارد اين است كه در صورت تشديد بحران اقتصادي- اجتماعي نفوذ آثار سوء اين شرايط به نهادهاي اجتماعي از جمله آموزش و پرورش اجتناب ناپذير است.»

مدني مي‌گويد: « تاكيد مسوولان بايد بر كساني باشد كه در ايجاد بحران اقتصادي نقش داشتند نه معلمان خاطي، پس بايد به تحليل وضعيت اقتصادي- اجتماعي پرداخت.»

او به تجمع‌هاي دو سال اخير معلمان اشاره دارد كه تلاشي براي تصويب و اجراي لايحه خدمات كشوري و برخورداري از حقوق برابر با ساير كارمندان دولت بود، اما در نهايت به قانون شدن اما اجرا نشدن لايحه و بازداشت معلمان انجاميد: «اين اعتراض ها نشان دهنده نارضايتي معلمان از وضع اقتصادي - اجتماعي موجود است. نارضايتي به ناكامي منجر مي شود و به خصوص وقتي امكان بروز و ظهور نداشته باشد يا راه‌هاي قانوني براي اعلام نارضايتي مسدود شود. احساس نارضايتي زمينه ساز پرخاشگري و ايجاد فضاي ناامن است و اصلاح اين امر موكول به حل مسايل معيشتي معلمان است.»

به گفته او موارد منعكس شده در رسانه ها اغلب موارد حاد كودك‌آزاري است كه منجر به مداخلات رسمي يا قانوني يا حقوقي مي شود: «اين موارد در معرض ارزيابي افكار عمومي قرار مي‌گيرد پس نبايد همه موارد اين چنين باشد، موارد ضعيفي هم هست كه منعكس نمي شود اما آثار و عوارض آن را در خلقيات دانش‌آموزان مي بينيم.»

رابطه يكسويه معلم و شاگردي ديگر نكته‌اي است كه اين كارشناس از آن ياد مي‌كند: «اين تصور وجود دارد كه اگر دانش آموز از دستور معلم تخطي كرد بايد به سرعت تنبيه شود. اين رويه و نگاه در پيوند با روح استبداد زده ايراني مي‌تواند زمينه بروز آزار را ايجاد كند و نظام آموزشي، ما بيشتر از تشويق مبتني بر تنبيه است.»

ساناز حضرتي، معلم دبستان درباره ساعات تدريس خود مي‌گويد: « تصور كنيد وارد كلاس كوچكي مي‌شويد كه نور بي‌جاني از پنجره‌اش مي‌تابد، روبه رويتان 32 دانش‌آموز هر كدام اهل يك خانواده و فرهنگ نشسته‌اند و همه انرژي‌شان را جمع كرده‌اند تا يك روز كاري را با هم بگذرانيم. در بسياري از زمان‌ها من نقش يك ناظم را پيدا مي كنم، بدون آنكه بخواهم.»

سعيد مدني هم نسبت تعداد دانش آموزان به معلم را شاخص بررسي ميزان فشار بر معلم مي داند: «اگر چه ميانگين كشوري كاهش يافته اما هنوز نابرابري در ارايه خدمات در برخي مناطق حاشيه‌اي و استان‌هاي محروم وجود دارد مثل خوزستان، سيستان و بلوچستان، كرمانشاه، كردستان، چهارمحال و بختياري و كهكيلويه و بويراحمد.»

20درصد كودك آزاري در محيط هاي آموزشي اتفاق مي افتد!

زهرا موسوي به خاطر آزار روحي و تبعيض در كلاس درس پسرش به مسوولان شكايت كرد و در نهايت معلم به مدرسه‌اي ديگر منتقل شد. او همه موارد محيطي را در بروز پرخاشگري معلم دانش آموز موثر مي داند، اما گلايه دارد كه بسياري موارد هيچ گاه به مدير مدرسه گزارش نمي شود و يا در نهايت در موردي مثل آزار روحي پسرش، طرح شكايت تنها باعث انتقال معلم شده است.»

بر اساس آخرين آمار انجمن حمايت از كودكان20 درصد كودك آزاري‌ها در محيط‌هاي آموزشي اتفاق مي‌افتد.

پيمان حاج محمود عطار درباره حقوقي كه از كودكان آزار ديده خاموش ضايع مي شود، مي گويد: «وقتي والدين با بي توجهي مسوولان دولتي يا طولاني شدن مسير رسيدگي روبه رو مي شوند، از هرگونه گزارشي سر باز مي زنند. هر نظام حقوقي كه ميزان جرايم كشف شده اش با ميزان جرايم كشف نشده از نظر عددي نزديك تر باشد اين نظام از رشد فرهنگي و حقوقي بيش تري برخوردار است.»

او هم دو شغله بودن معلمان را در بروز پرخاشگري معلمان بي تاثير نمي داند: «وقتي معلم هنگام تدريس نگران كرايه پايان ماه خانه است تمركز و حساسيت روحي و حسي مناسبي براي انجام وظيفه ندارد كوچك ترين بي نظمي باعث بروز پرخاشگري او مي شود.»

اين بار انعكاس خبر سياسي بود.

علي‌اكبر باغاني، دبير كانون صنفي فرهنگيان انعكاس خبر تنبيه دانش آموز اهوازي را سياسي مي داند. او به معلم فداكاري اشاره مي كند كه در نيشابور، به خاطر نجات دانش آموز جان خود را از دست داد، اين موارد (تنبيه و فداكاري) بارها اتفاق مي‌افتد ولي كسي باخبر نمي شود. بايد تنها به اين نكته توجه داشت كه مدارس كشور استاندارد نيست اين فضاي نامناسب زمينه بروز حوادث مي شود.»

كمبود معلم تربيت بدني و تخليه نشدن انرژي كودكان و نوجوانان ديگر علتي است كه اين معلم آن را از عوامل بروز حادثه در مدارس مي داند.

تركه آلبالو در كنار ميز و نيمكت!

ماده 77 آيين نامه اجرايي مدارس هرگونه تنبيه بدني، اهانت و تعيين تكاليف درسي جهت تنبيه را ممنوع كرد و براي دانش آموزان خاطي تذكر و اخطار شفاهي به طور خصوصي و سپس تذكر و اخطار شفاهي در حضور دانش آموزان كلاس، پس از آن تغيير كلاس درس در صورت وجود، اخطار كتبي ، سه روز اخراج از مدرسه با اطلاع ولي و در نهايت انتقال به يك مدرسه ديگر را در نظر گرفته است.

شيرزاد عبداللهي، كارشناس مسايل آموزش و پرورش معتقد است خلأ قانوني در اين موارد وجود ندارد، اما قانون به تنهايي كافي نيست و بايد زمينه فرهنگي لازم فراهم شود.

او مي گويد: «در گزينش معلمان بايد به شرايط حرفه اي توجه شود اما بيش تر احراز صلاحيت عقيدتي و سياسي در نظر گرفته مي شود در حالي كه معلم بايد قبل از استخدام از لحاظ استاندارد رواني مورد آزمايش قرار بگيرد.»

معلمان مختلف در مدراس مختلف با سلايق متفاوت شخصي تدريس مي كنند. عبداللهي مي گويد: «يكي مهربان است، يك عصبي، يكي سهل انگار، يكي خنده رو، يكي مي زند، يكي اخراج مي كند.»

او شنيده است در يك مدرسه دانش آموز مجبور به نگهداشتن سرش در سطل آشغال شده است، يا ديگري ساعت ها رو به ديوار ايستاده است. در محيط آموزشي همه فرياد مي زنند چون صدا به صدا نمي رسد.»

به گفته اين كارشناس با اينكه در آموزش و پرورش مدرن تنبيه بدني ممنوع است اما آن را پديده اي وارداتي و استعماري مي دانيم، در حالي كه بيشتر بر مسائل تربيتي گذشته كه تنبيه را رد نمي كرده است تكيه مي كنيم: «ميز و نيمكت و تخته سياه از غرب آمد، اما ما در كنارش چوب و فلك را هم آورديم و تركه آلبالو براي همه ما آشنا بود. حالا اين تنبيه ها كم تر شده است. اما رسانه ها مقطعي با آن برخورد مي كنند و وزير كه بايد جانب انصاف را نگه دارد، در صفحه تلويزيون به جاي عذرخواهي از تنبيه معلم خاطي سخن مي گويد.»  كانون صنفي مدني معلمان

 

اللهم عجل لوليك الفرج 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 22:21  توسط معلمان سربدار  | 

 

خبرهايي از گوشه و كنار كشور

*** كردستان :

بهاالدين ملكي عضو هيات مديره ي انجمن صنفي معلمان كردستان، دبير علوم اجتماعي مدارس حيدر محي و قانع سنندج ، به شعبه ي 4 دادسراي انقلاب اين شهر احضار شد.

طي احضاريه‌ا