تبليغاتX
صداي معلمان كوير سربداران
وبلاگ اطلاع رساني اخبار صنفي آموزش و پرورش

وعده هاي سر خرمن و افاضات آقاي وزير!       

يكي از وعده ‌هايي كه محمود فرشيدي هنگام اخذ راي به مجلس داد، تاسيس روزنامه و خبرگزاري فرهنگيان بود. اما آيا آموزش و پرورش ايران مي تواند روزنامه‌اي مستقل داشته باشد. روزنامه ‌و نشريه قديمي ترين وسيله ي جديد ارتباطي است.  - دود، صداي طبل وشيپور وسايل قديمي ارتباط است - حدود 400 سال از چاپ نخستين نشريات در جهان و180 سال از چاپ اولين روزنامه در ايران مي‌گذرد. در ايران امروز چندهزار روزنامه و نشريه سراسري و محلي چاپ مي‌شود اما آموزش و پرورش با بيش از يك ميليون فرهنگي نمي‌تواند روزنامه‌اي چاپ كند. به گمان من اولين موضوع  آن است كه بسياري از مسئولين به نشريه‌اي مي‌انديشند كه سخنان و اقدامات آنها را به اطلاع عموم برساند در حالي كه در يك نشريه‌ي واقعي  جاي گوينده و شنونده عوض مي‌شود و مسئولين در معرض نقد و پاسخگويي قرار مي‌گيرند. البته مشكل از اين يا آن وزير نيست بلكه ساختار آموزش وپرورش و متمركز بودن تصميم‌گيري باعث شده اگر مدرسه‌اي در چهارمحال بختياري آتش بگيرد و يا شخصي در خراسان جنوبي به اردو برود و دچار حادثه شود نگاه‌ها به سمت وزير نشانه برود. اين ساختار پيچيده به جاي فرهنگي بودن امنيتي است و توان هر فعاليتي را از مسئولين و فرهنگيان گرفته است. به بخشي از اين ساختار اشاره مي كنم : 

بخشنامه‌اي به مدارس ارسال مي شود كه چاپ و تكثير هر نوع نشريه، جزوه، بروشور واطلاعيه‌اي در مدارس ممنوع است مگر آنكه از اداره‌ي آموزش وپرورش مجوزهاي لازم اخذ شود .تصور كنيد در مدرسه‌اي متوسطه كه بيست تا سي نفر دبير با مدارك كارشناسي و كارشناسي ارشد مشغول به كار هستند پرينت گرفتن اطلاعيه‌اي با مضمون تبريك سال وحدت ملي و انسجام اسلامي نياز به مجوز گرفتن از اداره دارد اين در حالي است كه دانش افراد تاييدكننده حداكثر به ميزان مسئولان مدرسه است وتجربه و ارتباط آنها با دانش‌آموز كمتر.نشريات مدارس قبل از تكثير به اداره مي‌رود تا بررسي شود اين در حالي است كه هيچ قانوني براي  بايدها و نبايدها وجود ندارد و آنها براي آنكه اظهار وجودي كرده باشند مواردي را پيدا و براي اصلاح اعلام مي كنند .

خريد و فروش  و مشترك شدن هر نشريه‌اي به جز نشريات رشد در آموزش و پرورش ممنوع است .

چند سال قبل كلاس چهارم ابتدايي تدريس مي كردم. روخواني و انشاي دانشآموزان ضعيف بود. به دليل گران بودن نسبي كتاب تعدادي مجله ي كيهان بچه‌ها خريدم. و با همان قيمت به دانش آموزان كلاس فروختم . در ساعات فارسي و انشا راجع به داستان ها و شعرهاي مجله بحث مي‌كرديم . بعد از يكي دو بار تكرار اين خريد و فروش نامه اي از اداره آمد بايد به آنجا مي‌رفتم . مسئول محترم مطالب بخشنامه ي ممنوعيت را يادآور شد . من دليل پرسيدم . گفت بخشنامه كشوري است و ما هم موظفيم اجرا كنيم . البته اين بحث موضوع يك كلاس و يك مدرسه نيست تا كنون بارها مسئولان نشريات كودك و نوجوان از آموزش و پرورش خواسته اند تا اجازه دهند نشرياتي مانند كيهان‌بچه ها، سروش كودكان و پوپك در مدارس توزيع شود اما پاسخ مثبتي دريافت نكردهاند. متاسفانه در مدارس ما براي فروختن كيك و پفك و بستني و ساندويج نيازي به مجوز نيست اما فروختن نشريه ممنوع است. جالب است استدلال آنها اين است مسائل فرهنگي حساس است. روزگار عجيبي است مسئول يك دبيرستان حق مشترك شدن يك مجلهي ورزشي، هنري يا سياسي مثل دنياي ورزش يا طنز و كاريكاتور يا روزنامهي اطلاعات و كيهان را ندارد و بايد به دانش آموزاني خوراك فرهنگي بدهد كه با اينترنت و ماهواره از آخرين تحولات جهاني آگاه است. مبارزهي سختي است جنگ بين شمشيرهاي عهد صفوي با سلاح‌هاي ليزري.

مديران مدارس حق هيچ گونه مصاحبه و ارائه ي گزارشي ندارند .

چندي پيش در مدرسه اي روستا شاهد آن بودم كه رابط اداره بهداشت از مدير مدرسه پرسيد تعداد دانش آموزان دبستان شما چند نفر است ؟ مدير مدرسه مدرك كارشناسي و حدود 10 سال سابقه دارد. روستا هم كوچك است و مدير به خوبي رابط بهداشت را هم مي شناسد. تعداد دانش آموزان يك مدرسه هم اطلاعات محرمانهاي نيست اما مدير مدرسه از او مي پرسد آيا نامه يا مجوزي داري؟ و بعد اين رابط نامه‌اي به اداره آموزش و پرورش  مي نويسد خودش را به شهر مي رساند از هفت خوان اداره مي‌گذرد تا امضا و پاراف و وارد دفتر شود تا بتواند بنويسد در اين مدرسه چند آدمي‌زاد درس مي خواند. مدير مدرسه، رابط بهداشت و اهالي اداره ميدانند كار مسخره‌ايست اما مجبورند از عقل خود فاكتور بگيرند و تابع مقررات شوند. و يا تصور كنيد نشريه اي كه با شمارگان 100 نسخه در روستايي تكتير و توزيع مي‌شود بنا دارد با مدير مدرسه مصاحبه كند. سوالها و پاسخ ها بايد به ادارهي آموزش و پرورش برود تاييد شود و در اختيار نشريه قرار بگيرد. اين در حالي است فردي كه در اداره مصاحبه را بررسي مي كند ممكن است هرگز به آن روستا نرفته نام آن نشريه را نشنيده و هيچ معيار و مبنايي هم در اختيار نداشته باشد .

 حالا با اين اجزاي معيوب،  وزير و وزارت آموزش و پرورش گاه وعده مي دهد به زودي روزنامه‌اي منتشر خواهد كرد!!!

يک نفر دستياران پزشکي را از زير خط فقر خارج کند!      

شوراي صنفي مرکزي دانشجويان دانشگاه علوم پزشکي تهران در نامه‌اي سرگشاده، خواستار حل مشکلات رفاهي معيشتي دستياران پزشكي شد.

دستياران رشته‌هاي تخصصي گروه پزشکي، برگزيدگان جامعه پزشکي و بخشي از نخبگان کشور به شمار مي‌روند که بار اصلي ارائه خدمات درماني در بيمارستان‌هاي دانشگاهي به عنوان مراکز عمده درماني کشور، بر دوش آنان قرار دارد و ادامه ارائه خدمات بدون حضور دستياران حتي به مدت کوتاه نيز غيرممکن و بحران‌آفرين است.

فقدان نظام حقوقي منطقي و مدون و تشکل صنفي سازمان يافته، عدم حمايت سازمان نظام پزشکي از دستياران به رغم عضويت آنان در سازمان، فقدان فرصت و انگيزه کافي براي پيگيري مطالبات به لحاظ حجم سنگين محتواي آموزشي و وظايف درماني، وجدان و نجابت حرفه‌اي سنتي حاکم بر رشته پزشکي، مقررات آموزشي و انضباطي سخت‌گيرانه حتي در قبال فعاليت‌هاي صنفي و ... همواره مانع پيگيري جدي مطالبات منطقي و قانوني دستياران بوده حاصل اين عوامل انبوهي از مطالبات برآورده نشده مي‌باشد.

دستياران رشته‌هاي تخصصي پزشکي، در حالي که داراي مدرک پزشکي عمومي بوده، عمدتاً در بيمارستان‌ها در کنار آموزش، به ارائه خدمات درماني تخصصي اشتغال دارند، امّا از نظر کمک هزينه دريافتي به عنوان تنها منبع درآمد زندگي‌شان با اقشار پايين تر از متوسط جامعه نيز قابل مقايسه نيستند. به بيان ديگر دريافتي ماهيانه فقط 205 هزار تومان (دستياران مجرد) و 285 هزار تومان (دستياران متأهل)فاقد توجيه منطقي، قانوني، عرفي و شرعي مي‌باشد زيرا:

1ـ دستياران بنا بر‌ قوانين فعلي، حق هيچ‌گونه فعاليت درماني درآمدزا را نداشته، بر خلاف ساير پزشکان شاغل در دستگاه‌هاي دولتي، در قبال اين موضوع، حق محروميت از مطب نيز نمي‌گيرند.

2ـ باتوجه به اعلام خط فقر 000/400 تومان در سال 83 در تهران، در حال حاضر دستياران جزو‌ قشر فقير جامعه محسوب مي‌شوند! به بيان ديگر با احتساب هزينه‌هاي سرسام‌آور زندگي، دريافتي دستياران حتي کفاف پرداخت اجاره بهاي يک واحد مسکوني 70 متري در مناطق جنوب شهر بسياري از شهرهاي بزرگ را نمي‌دهد، بقيه هزينه‌هاي زندگي بماند!

3ـ حجم کار دستياران با هيچ يک از قوانين فعلي هم‌خواني ندارد. تعداد زياد کشيک‌هاي طاقت‌فرسا که در برخي رشته‌ها تا 20 کشيک در ماه نيز مي‌رسد) در کنار ساعات موظفي حضور روزانه دستياران در بيمارستان‌ها به مدت 9 ساعت در روز، به طور ميانگين، ماهيانه حدود 400 ساعت کار سخت و پراسترس را براي دستياران به همراه دارد که نه با قانون کار و نه با قانون استخدام کشوري همخواني دارد و دريافتي دستياران با اين حجم کار اصلاً منطقي به نظر نمي‌رسد. با يک حساب ساده مي‌توان دريافت دستياران در قبال هر يک ساعت کار درماني، کمتر از هزار تومان دريافت مي‌کنند!

4ـ دستياران به رغم مبلغ دريافتي ناچيزشان، درآمدزايي فوق‌العاده‌اي براي بيمارستان‌ها دارند. يک دستيار با احتساب ميانگين ده ويزيت روزانه بيماران بستري و ويزيت 50 بيمار در هر کشيک و ده کشيک در هر ماه، ماهيانه بيش از دو ميليون تومان براي بيمارستان‌ها درآمدزايي دارد.

امّا يک ريال از اين مبلغ قابل توجه نيز به خودشان تعلق نمي‌گيرد و جالب‌تر اين‌که دستياران مسئوليت قانوني اين بيماران را نيز بر عهده دارند و براي اجتناب از پرداخت مبالغ سنگين ديه وارش در موارد احتمالي قصور، خودشان بايد خود را بيمه مسئوليت مدني پزشکان کنند و بيمارستان‌ها در اين مورد هيچگونه مسئوليتي را نمي‌پذيرند. نکته جالب ديگر اين‌که دستياران براي دريافت خدمات درماني حتي در بيمارستان خودشان نيز بيمه نيستند و مي‌توانند مثل ساير افراد با پرداخت 50 درصد حق بيمه، مشمول بيمه خدمات درماني (در بيمارستان محل کار خودشان!) شوند.

دستياران، دانشجو هستند امّا دانشجوياني که بن کتاب، بيمه درماني و خوابگاه به آنان تعلق نمي‌گيرد! دستياران موقع کم کردن ماليات از دريافتي ناچيزشان، مثل کارکنان دولتي هستند امّا با اين تفاوت که حق‌الزحمه آنان بر پايه جداول و ضرايب کارکنان دولت پرداخت نمي‌شود! دستياران، پزشک و عضو نظام پزشکي هستند ولي نظام پزشکي در قبال آنها مسئوليتي را احساس نمي‌کند! دستياران به راستي که هستند؟!!

رئيس محترم جمهور! وزير محترم بهداشت! اعضاي محترم کميسيون بهداشت و درمان و آموزش و تحقيقات مجلس! رئيس محترم سازمان نظام پزشکي! ...

يک نفر بيايد دستياران رشته‌هاي تخصصي پزشکي را از زير خط فقر خارج کند! به نقل از بازتاب

 سربدار : يك نفر هم بيايد اين معلمان بي وزير را از زير خط مطلق فقر نجات دهد !!!

 

 

  اللهم عجل لوليك الفرج 

                         اگر تنهاترين تنهايان شوم، باز هم خدا هست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1:2  توسط معلمان سربدار  |